چرا حجاب؟

چرا حجاب؟                    
چرا حجاب؟

 چرا حجاب؟

 گزیده ای کتاب مسئله حجاب شهید مطهری:

این کتاب در واقع حاصل سلسله بحثها و درسهایی بوده که توسط استاد شهید در جلسات انجمن اسلامی پزشکان القاء شده و متضمن پنج بخش است. در بخش اول تاریخچه حجاب در قوم یهود، ایران باستان، جاهلیت عرب و هند مورد بررسی واقع شده است. در بخش دوم علت پیدا شدن حجاب در میان اقوام و ملل گوناگون و نظریات متنوع در این باب (ریاضت و رهبانیت، عدم امنیت، استثمار زن، حسادت مرد و ...) طرح و نقد شده است. بخش سوم به تبیین فلسفه پوشش در اسلام از ابعاد و جوانب مختلف اختصاص یافته است. در بخش چهارم به ایرادها و اشکالهایی که بر اصل حجاب و پوشش از سوی مخالفان حجاب گرفته می‌شود پاسخ‌های مستدل و منطقی داده شده است. در بخش پایانی کتاب، اصل حجاب و حدود آن با عنایت به آیات و روایات و سیره مسلمین به طور مفصل مورد بحث و بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است این کتاب نقش اساسی در خنثی کردن سیاست ترویج بی حجابی رژیم پهلوی داشته است. گزیده ای از مطالب این کتاب را در ادامه می‌خوانید:

*ریشة انحرافات، در افکار و عقاید است
 ریشه بیشتر انحرافات دینى و اخلاقى نسل جوان را در لابلاى افکار و عقاید آنان باید جستجو کرد. فکر این نسل از نظر مذهبى آنچنانکه باید رهنمایى نشده است و از این نظر فوق العاده نیازمند است.
اگر مشکل در رهنمایى این نسل باشد بیشتر در فهمیدن زبان و منطق او و روبروشدن با او با منطق و زبان خودش است. و در این وقت است که هر کسى احساس مى‏کند این نسل، برخلاف آنچه ابتدا به نظر مى‏رسد، لجوج نیست، آمادگى زیادى براى دریافت حقایق دینى دارد.(ص11)
*هدف از نگارش کتاب «مسالة حجاب»
 هدف نویسنده و همچنین هدف گروه روشنفکر و متدین انجمن اسلامى پزشکان از طرح و بحث و نشر «مسأله حجاب» این است که احساس شد گذشته از انحرافات عملى فراوانى که در زمینه حجاب به وجود آمده این مسأله و سایر مسائل مربوط به زن وسیله‏اى شده در دست یک عده افراد ناپاک و مزدورصفت که از این پایگاه علیه دین مقدس اسلام جار و جنجال تبلیغاتى راه بیندازند. بدیهى است در شرایط موجود که نسل جوان از جنبه مذهبى به قدر کافى راهنمایى‏ نمى‏شود این تبلیغات آثار شوم خود را مى‏بخشد.
این بنده خدا را سپاسگزار است که احساس مى‏کند فعالیتهاى قلمى ناقابل او در این میدان، چه جراید و مجلات و چه به وسیله این کتاب، اثر نیک محسوسى داشته است. تا آنجا که اطلاع دارد نشر این کتاب تأثیر فراوانى در اصلاح عقاید و افکار این نسل داشته است، حتى بعضى از بانوان به اصطلاح متجدد عملًا در وضع خود تجدیدنظر کرده‏اند.(ص11و12)
*برهنگی بیماری عصر ماست
 بدون شک پدیده «برهنگى» بیمارى عصر ماست. دیر یا زود این پدیده به عنوان یک «بیمارى» شناخته خواهد شد. فرضاً ما کورکورانه از غرب تقلید کنیم، خود پیشتازان غربى ماهیت این پدیده را اعلام خواهند کرد. ولى ما اگر به انتظار اعلام آنها بنشینیم مى‏ترسم خیلى دیر شده باشد.(ص12)
*پرسش¬هایی که این کتاب به آنها پاسخ می¬گوید
 لزوم پوشیدگى زن در برابر مرد بیگانه یکى از مسائل مهم اسلامى است. در خود قرآن کریم درباره این مطلب تصریح شده است. علیهذا در اصل مطلب از جنبه اسلامى نمى‏توان تردید کرد.
پوشیدن زن خود را از مرد بیگانه یکى از مظاهر لزوم حریم میان مردان و زنان اجنبى است، همچنانکه عدم جواز خلوت میان اجنبى و اجنبیّه یکى دیگر از مظاهر آن است. این بحث را در پنج بخش باید رسیدگى کرد:
1. آیا پوشش از مختصات اسلام است و پس از ظهور اسلام از مسلمین به غیرمسلمین سرایت کرده است؟ یا از مختصات اسلام و مسلمین نیست و در میان ملل دیگر قبل از اسلام نیز وجود داشته است؟.
2. علت پوشش چیست؟.
چنانکه مى‏دانیم در میان حیوانات هیچ گونه حریمى میان جنس نر و جنس ماده وجود ندارد، آنها آزادانه با یکدیگر معاشرت مى‏کنند.
قاعده اوّلى طبیعى این است که افراد انسان نیز چنین باشند. چه موجبى سبب شده که میان جنس زن و مرد حریم و حائلى به صورت پوشیدگى‏ زن یا به صورت دیگر به وجود آید؟.
اختصاص به پوشش ندارد، در مطلق اخلاق جنسى جاى چنین سؤالى هست. درباره حیا و عفاف نیز همین پرسش هست. حیوانات در مسائل جنسى احساس شرم نمى‏کنند ولى در انسان بالاخص در جنس ماده حیا و شرم وجود دارد.
3. فلسفه پوشش از نظر اسلام.
4. ایرادها و اشکالها.
5. حدود پوشش اسلامى چیست؟.
آیا اسلام طرفدار پرده نشینى زن است همچنانکه لغت «حجاب» بر این معنى دلالت مى‏کند، یا اسلام طرفدار این است که زن در حضور مرد بیگانه بدن خود را بپوشاند بدون آنکه مجبور باشد از اجتماع کناره گیرى کند؟ و در صورت دوم حدود پوشش چقدر است؟ آیا چهره و دو دست تا مچ نیز باید پوشیده شود یا ماوراى چهره و دو دست باید پوشیده شود اما چهره و دو دست تا مچ پوشیدنش لازم نیست؟ و در هر حال آیا در اسلام مسأله‏اى به نام «حریم عفاف» وجود دارد یا نه؟ یعنى آیا در اسلام مسأله سومى که نه «پرده نشینى» و «محبوسیّت» و نه «اختلاط» باشد وجود دارد یا خیر؟ و به عبارت دیگر آیا اسلام طرفدار جدابودن مجامع زنان و مردان است یا نه؟.
اینها پرسشهایى است که این کتاب بدانها پاسخ مى‏گوید.(ص15و16)
*تاریخچة حجاب در قبل از اسلام
 اطلاع من از جنبه تاریخى کامل نیست. اطلاع تاریخى ما آنگاه کامل است که بتوانیم درباره همه مللى که قبل از اسلام بوده‏اند اظهار نظر کنیم. قدر مسلّم این است که قبل از اسلام در میان بعضى ملل حجاب وجود داشته است.
تا آنجا که من در کتابهاى مربوطه خوانده‏ام در ایران باستان و در میان قوم یهود و احتمالًا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سخت‏تر بوده است، اما در جاهلیت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسیله اسلام در عرب پیدا شده است.(ص19)
*فلسفة حجاب
 علت و فلسفه پیدا شدن حجاب چیست؟ چطور شد که در میان همه یا بعضى ملل باستانى پدید آمد؟ اسلام که دینى است که در همه دستورهاى خویش فلسفه و منظورى دارد چرا و روى چه مصلحتى حجاب را تأیید و یا تأسیس کرد؟(ص31)
*نظریه¬های مختلف دربارة حجاب
 در باب علت پیدا شدن حجاب نظریات گوناگونى ابراز شده است و غالباً این علتها براى ظالمانه یا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذکر شده است. ما مجموع آنها را ذکر مى‏کنیم. نظریاتى که به دست آورده‏ایم بعضى فلسفى و بعضى اجتماعى و بعضى اخلاقى و بعضى اقتصادى و بعضى روانى است که ذیلًا ذکر مى‏شود:
1. میل به ریاضت و رهبانیت (ریشه فلسفى).
2. عدم امنیت و عدالت اجتماعى (ریشه اجتماعى).
3. پدرشاهى و تسلط مرد بر زن و استثمار نیروى وى در جهت منافع اقتصادى مرد (ریشه اقتصادى)
4. حسادت و خودخواهى مرد (ریشه اخلاقى).
5. عادت زنانگى زن و احساس او به اینکه در خلقت از مرد چیزى کم دارد، به علاوه مقررات خشنى که در زمینه پلیدى او و ترک معاشرت با او در ایام عادت وضع شده است (ریشه روانى).
علل نامبرده یا به هیچ وجه تأثیرى در پیدا شدن حجاب در هیچ نقطه از جهان نداشته است و بى‏جهت آنها را به نام علت حجاب ذکر کرده‏اند و یا فرضاً در پدیدآمدن بعضى از سیستمهاى غیراسلامى تأثیر داشته است در حجاب اسلامى تأثیر نداشته است یعنى حکمت و فلسفه‏اى که در اسلام سبب تشریع حجاب شده، نبوده است.(ص31و32)
*علل پیدایش رهبانیت و ریاضت
 رهبانیت و دشمنى با لذت جریانى بوده که در بسیارى از نقاط جهان وجود داشته است. از جمله مراکز آن در مشرق زمین هندوستان و در مغرب زمین یونان بوده است. نحله «کلبى» که یکى از نحله‏هاى فلسفى است و در یونان رواج داشته است طرفدار فقر و مخالف لذت مادى بوده است «1» یکى از علل پدیدآمدن این گونه افکار و عقاید، تمایل بشر براى وصول به حقیقت است. این تمایل در بعضى افراد فوق العاده شدید است و اگر با این عقیده ضمیمه گردد که کشف حقیقت از براى روح آنگاه حاصل مى‏شود که بدن و تمایلات بدنى و جسمانى مقهور گردد، قهراً منجر به ریاضت و رهبانیت مى‏گردد. به عبارت دیگر، این‏ اندیشه که وصول به حق جز از راه فنا و نیستى و مخالفت با هواى نفس میسر نیست، علت اصلى پدیدآمدن ریاضت و رهبانیت است.
علت دیگر پدیده ریاضت آمیخته بودن لذات مادى به پاره‏اى از رنجهاى معنوى است. بشر دیده است که همواره در کنار لذتهاى مادى یک عده رنجهاى روحى وجود دارد. مثلًا دیده است که هر چند داشتن ثروت موجب یک سلسله خوشیها و کامرانیهاست اما هزاران ناراحتیها و اضطرابها و تحمل ذلتها در تحصیل و در نگهدارى آن وجود دارد. بشر دیده است که آزادى و استغناء و علوّ طبع خود را به واسطه این لذات مادى از دست مى‏دهد؛ از این رو از همه آن لذات چشم پوشیده، تجرد و استغناء را پیشه خود ساخته است.
شاید در ریاضت هندى، عامل اول و در فقرطلبى کلبى یونانى عامل دوم بیشتر مؤثر بوده است.
علل دیگرى نیز براى پدید آمدن ریاضت و گریز از لذت ذکر کرده‏اند. از آن جمله اینکه محرومیت و شکست در موفقیتهاى مادى مخصوصاً شکست در عشق سبب توجه به ریاضت مى‏گردد. روح بشر پس از این نوع شکستها انتقام خود را از لذتهاى مادى بدین صورت مى‏گیرد که آنها را پلید مى‏شناسد و فلسفه‏اى براى پلیدى آنها مى‏سازد.
افراط در خوشگذرانى و کامجویى عامل دیگر توجه به ریاضت است. ظرفیت جسمانى انسان براى لذت محدود است. افراط در کامجویى و لذات جسمانى و تحمیل بیش از اندازه ظرفیت بر بدن موجب عکس العمل شدید روحى مخصوصاً در سنین پیرى مى‏گردد. خستگى، سرخوردگى به وجود مى‏آورد.
تأثیر این دو علت را نباید انکار کرد ولى مسلّماً اینها علت منحصر نمى‏باشند.
تأثیر این دو علت بدین نحو است که پس از شکستها و عدم موفقیتها و یا خستگیها و فرسودگیها اندیشه وصول به حقیقت در روح بیدار مى‏گردد. توجه به مادیات و غرق شدن در اندیشه‏هاى مادى، خود مانعى است براى اینکه انسان درباره ازلیّت و ابدیّت و حقیقت جاودانى بیندیشد و در این جهت فکر و تلاش کند که از کجا آمده‏ام و در کجا هستم و به کجا مى‏روم؟ اما همینکه به واسطه شکست و یا خستگى حالت گریز و بى‏رغبتى نسبت به مادیت در روح پدید آمد، اندیشه در مطلقات بلامزاحم مانده جان مى‏گیرد. این دو عامل همیشه به کمک عامل اول سبب توجه به ریاضت مى‏شود. و البته بعضى از افرادى که به سوى ریاضت کشیده مى‏شوند تحت تأثیر این دو عامل مى‏باشند نه همه آنها.(ص34تا36)
*مبارزة اسلام با ریاضت و رهبانیت
 اسلام با فکر ریاضت و رهبانیت سخت مبارزه کرده است و این مطلب را مستشرقین اروپایى هم قبول دارند. اسلام به نظافت تشویق کرده، به جاى اینکه شپش را مروارید خدا بشناسد گفته است: النِّظافَةُ مِنَ الْایمانِ. پیغمبر اکرم شخصى را دید درحالى که موهایش ژولیده و جامه هایش چرکین بود و بدحال مى‏نمود. فرمود: «مِنَ الدّینِ الْمُتْعَةُ» «1» یعنى تمتع و بهره بردن از نعمتهاى خدا جزو دین است. و هم آن حضرت فرمود: «بِئْسَ الْعَبْدُ الْقاذورَةُ» «2» یعنى بدترین بنده شخص چرکین و کثیف است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «انَّ اللَّهَ جَمیلٌ یُحِبُّ الْجَمالَ» «3» خداوند زیباست و زیبایى را دوست مى‏دارد. امام صادق فرمود: «خداوند زیباست و دوست مى‏دارد که بنده‏اى خود را بیاراید و زیبا نماید و برعکس فقر را و تظاهر به فقر را دشمن مى‏دارد. اگر خداوند نعمتى به شما عنایت کرد باید اثر آن نعمت در زندگى شما نمایان گردد.» به آن حضرت گفتند چگونه اثر نعمت خدا نمایان گردد؟ فرمود: «به اینکه جامه شخص‏ نظیف باشد، بوى خوش استعمال کند، خانه خود را با گچ سفید کند، بیرون خانه را جاروب کند، حتى پیش از غروب چراغها را روشن کند که بر وسعت رزق مى‏افزاید.» «1»
در قدیمى‌ترین کتابهایى که دردست داریم مانند کافى که یادگار هزار سال پیش است، بحثى تحت عنوان «بابُ الزّىِّ وَالتَّجَمُّل» وجود دارد. اسلام به کوتاه کردن و شانه کردن مو و به کار بردن بوى خوش و روغن زدن به سر سفارشهاى اکید کرده است.
عده‏اى از اصحاب رسول اکرم به خاطر اینکه بهتر و بیشتر عبادت کنند و از لذات روحانى بهره‏مند شوند ترک زن و فرزند کردند، روزها روزه مى‏گرفتند و شبها عبادت مى‏کردند. همینکه رسول خدا آگاه شد آنها را منع کرد و گفت من که پیشواى شما هستم چنین نیستم؛ بعضى روزها روزه مى‏گیرم، بعضى روزها افطار مى‏کنم؛ قسمتى از شب را عبادت مى‏کنم و قسمتى دیگر نزد زنهاى خود هستم. همین عده از رسول خدا اجازه خواستند که براى اینکه ریشه تحریکات جنسى را از وجود خود بکَنند خود را اخته کنند. رسول اکرم اجازه نداد، فرمود در اسلام این کارها حرام است.
روزى سه زن به حضور رسول اکرم آمده از شوهران خود شکایت کردند. یکى گفت شوهر من گوشت نمى‏خورد. دیگرى گفت شوهر من از بوى خوش اجتناب مى‏کند. سومى گفت شوهر من از زنان دورى مى‏کند. رسول خدا بى‏درنگ درحالى که به علامت خشم ردایش را به زمین مى‏کشید از خانه به مسجد رفت و بر منبر آمد و فریاد کرد: چه مى‏شود گروهى از یاران مرا که ترک گوشت و بوى خوش و زن کرده‏اند؟! همانا من خودم، هم گوشت مى‏خورم و هم بوى خوش استعمال مى‏کنم و هم از زنان بهره مى‏گیرم. هرکس از روش من اعراض کند از من نیست»
 دستور کوتاه کردن لباس- برخلاف معمول اعراب که لباسهایشان به قدرى بلند بود که زمین را جاروب مى‏کرد- به خاطر نظافت است که در اولین آیات نازله بر رسول اکرم بیان شده است: وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ «3»
.همچنین استحباب پوشیدن جامه سفید یکى به خاطر زیبایى است و دیگر به خاطر پاکیزگى است، زیرا لباس سفید چرک را بهتر نمایان مى‏سازد و به همین موضوع در روایات اشاره شده است: الْبَسُوا الْبَیاضَ فَانَّهُ اطْیَبُ وَ اطْهَرُ «1»
. رسول اکرم هنگامى که مى‏خواست نزد اصحابش برود به آئینه نگاه مى‏کرد، موهاى خود را شانه و مرتب مى‏ساخت و مى‏گفت خداوند دوست مى‏دارد بنده‏اش را که وقتى که به حضور دوستان خود مى‏رود خود را آماده و زیبا سازد «2» یعنى لباس سفید بپوشد که زیباتر و پاکیزه‏تر است.
قرآن کریم آفرینش وسائل تجمل را از لطفهاى خدا نسبت به بندگانش قلمداد کرده است و تحریم زینتهاى دنیا بر خود سخت مورد انتقاد قرآن قرار گرفته است: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتى اخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ «3»
. در احادیث اسلامى آمده است که ائمه اطهار با متصوّفه کراراً مباحثه کرده و مرام آنان را با استناد به همین آیه باطل نشان داده‏اند «4» اسلام التذاذ و کامجویى زن و شوهر از یکدیگر را نه تنها تقبیح نکرده است، ثوابهایى هم براى آن قائل شده است. شاید براى یک نفر فرنگى شگفت‏انگیز باشد اگر بشنود اسلام مزاح و ملاعبه زن و شوهر، آرایش کردن زن براى شوهر، پاکیزه کردن شوهر خود را براى زن مستحب مى‏داند. در قدیم که به پیروى از کلیسا همه گونه التذاذات شهوانى را تقبیح مى‏کردند این حرفها را تخطئه کرده حتى مسخره مى‏دانستند.
اسلام التذاذات جنسى در غیرمحدوده ازدواج قانونى را به شدت منع فرموده است و آن خود فلسفه خاصى دارد که بعد توضیح خواهیم داد، ولى لذت جنسى در حدود قانون را تحسین کرده است تا جایى که فرموده دوست داشتن زن از صفات پیغمبران است: مِنْ اخْلاقِ الْانْبیاءِ حُبُّ النِّساءِ «5»
.در اسلام زنى که در آرایش و زینت خود براى شوهر کوتاهى کند نکوهش شده است کما اینکه مردانى که در ارضاء زن خود کوتاهى مى‏کنند نیز نکوهش شده‏اند.
حسن بن جهم مى‏گوید: بر حضرت موسى بن جعفر علیه السلام وارد شدم، دیدم خضاب فرموده است. گفتم رنگ مشکى به کار برده‏اید؟ فرمود: بلى، خضاب و آرایش در مرد موجب افزایش پاکدامنى در همسر اوست. برخى از زنان به این جهت که شوهرانشان خود را نمى‏آرایند عفاف را از دست مى‏دهند «1» حدیث دیگرى از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده که: «تَنَظَّفوا وَ لا تَشَبَّهوا بِالْیَهودِ» یعنى نظیف باشید و خودتان را شبیه به یهود نکنید. بعد فرمود زنان یهودى که زناکار شدند بدان جهت بود که شوهرانشان کثیف بودند و مورد رغبت واقع نمى‏شدند. خودتان را پاکیزه کنید تا زنانتان به شما راغب گردند «2» عثمان بن مظعون یکى از اکابر صحابه رسول اکرم است، خواست به تقلید از راهبان، به اصطلاح تارک دنیا شود، ترک زن و زندگى کرد و لذتها را بر خویش تحریم ساخت.
همسرش نزد رسول خدا آمده عرض کرد یا رسول اللَّه! عثمان روزها را روزه مى‏گیرد و شبها به نماز برمى‏خیزد. پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله خشمگین شده برخاست به نزد وى آمد. عثمان مشغول نماز بود. صبر کرد تا نمازش تمام شد، فرمود: اى عثمان! خدا مرا به رهبانیت دستور نفرموده است. دین من روشى منطبق بر واقعیت و در عین حال ساده و آسان است: «لَمْ یُرْسِلْنِىَ اللَّهُ تَعالى‏ بِالرُّهْبانِیَّةِ وَلکِنْ بَعَثَنى بِالْحَنیفِیَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ» «3» یعنى خداوند مرا براى رهبانیت و ریاضت نفرستاده است، مرا براى شریعتى فطرى و آسان و با گذشت فرستاده است. من نماز مى‏خوانم و روزه مى‏گیرم و با همسرانم نیز مباشرت دارم. هرکس که دین مطابق با فطرت مرا دوست مى‏دارد باید از من پیروى کند. ازدواج یکى از سنتهاى من است.(ص37تا41)
*علت ظلم مرد به زن در گذشته
 ما این جهت را که در گذشته مرد به زن به چشم یک ابزار مى‏نگریست و از او بهره کشى اقتصادى مى‏کرد، به صورت یک اصل کلى حاکم بر همه اجتماعات گذشته قبول نداریم. علائق عاطفى زوجیّت هرگز اجازه نمى‏داده که مردان به صورت یک «طبقه» زبردست بر زنان به صورت یک «طبقه» زیردست حکومت کنند، آنان را استثمار نمایند؛ همچنانکه معقول نیست فرض کنیم در دوره‏هاى گذشته پدران و مادران به عنوان یک «طبقه» بر فرزندان به عنوان یک «طبقه» دیگر حکومت و آنها را استثمار مى‏کرده‏اند. علائق عاطفى والدین و فرزندان همواره مانع چنین چیزى بوده است. علائق زوجین به یکدیگر، حتى در اجتماعات گذشته، بیشتر عاطفى و عشقى بوده و زن با نیروى جاذبه و جمال خود بر قلب مرد حکومت کرده او را در خدمت خود گرفته است. مرد به میل و رغبت خود نان‏آور زن شده و راضى شده او با خیال راحت به خود برسد و مایه تسکین قلب و ارضاى عاطفه عشقى او باشد؛ همچنانکه با میل و رغبت خود، زن را در پشت جبهه جنگ برده خود به وظیفه سربازى و فداکارى و دفاع از زن و فرزند قیام کرده است.
در عین حال انکار نمى‏کنیم که مرد در گذشته، هم به زن ظلم کرده و هم به فرزند، و از هر دوى اینها بهره کشى اقتصادى کرده است؛ همچنانکه به خود نیز ستم کرده است.
مرد به علت جهالت و تعصبهاى بیجا (نه به قصد استثمار و بهره کشى) هم به خود ظلم کرده هم به زن و فرزند. مرد در گذشته از لحاظ اقتصادى، هم در خدمت زن بوده هم از او بهره کشى اقتصادى کرده است. هر وقت طبیعت مرد به سوى خشونت گراییده‏ عشق و عاطفه در وجودش ضعیف شده، از زن به صورت یک ابزار اقتصادى استفاده کرده است. ولى این را به صورت یک اصل کلى حاکم بر تمام جوامع ماقبل [قرن‏] نوزدهم نمى‏توان ذکر کرد.
تجاوز به حقوق واقعى زن، استثمار زن، خشونت نسبت به او منحصر به ماقبل قرن 19 نیست. در قرن نوزدهم و بیستم حقوق واقعى زن کمتر از گذشته پایمال نشده است.(ص51و52)
* مبارزة اسلام با بهره¬کشی اقتصادی مرد از زن
 اسلام هرگز نخواسته مرد از زن بهره کشى اقتصادى کند، بلکه سخت با آن مبارزه کرده است. اسلام با قطعیّت تامّى که به هیچ وجه قابل مناقشه نیست، اعلام کرده است که مرد هیچ گونه حق استفاده اقتصادى از زن ندارد. این مسأله که زن استقلال اقتصادى دارد از مسلّمات قطعى اسلام است. کار زن از نظر اسلام متعلق به خود اوست. زن اگر مایل باشد، کارى که در خانه به وى واگذار مى‏شود مجّاناً و تبرّعاً انجام مى‏دهد، و اگر نخواهد، مرد حق ندارد او را مجبور کند. حتى در شیردادن به طفل با اینکه زن اولویّت دارد، اولویّت او موجب سقوط حق اجرت او نیست، یعنى اگر زن بخواهد فرزند خود را در مقابل مبلغى فرضاً یکهزار ریال در ماه شیر بدهد و زن بیگانه‏اى هم به همین مبلغ حاضر است شیر بدهد پدر باید اولویّت زن را رعایت کند. فقط درصورتى که زن مبلغ بیشترى مطالبه مى‏کند مرد حق دارد طفل را به دایه‏اى که اجرت کمترى مى‏گیرد بسپارد. زن مى‏تواند هر نوع کارى همین قدر که فاسدکننده خانواده و مزاحم حقوق ازدواج نباشد براى خود انتخاب کند و درآمدش هم منحصراً متعلق به خود اوست.(ص52)
*غیرت و حسادت
 از نظر ما در مرد تمایل به عفاف و پاکى زن وجود دارد، یعنى مرد رغبت خاصى دارد که همسرش پاک و دست نخورده باشد، همچنانکه در خود زن نیز تمایل خاصى به عفاف وجود دارد. البته در زن تمایل به اینکه شوهر با زن دیگر رابطه و آمیزش نداشته باشد نیز وجود دارد ولى این تمایل به عقیده ما ریشه دیگرى دارد مغایر با ریشه تمایل مشابهى که در مرد است. آنچه در مرد وجود دارد غیرت است و یا آمیخته‏اى است از حسادت و غیرت، ولى آنچه در زن وجود دارد صرفاً حسادت است.
ما فعلًا درباره لزوم عفاف مرد و ارزشش از نظر خودش و از نظر زن بحث نمى‏کنیم.
سخن ما فعلًا درباره حسى است که در مرد وجود دارد و به نام «غیرت» نامیده مى‏شود که: اولًا آیا غیرت همان حسادت است که تغییر اسم داده است یا چیز دیگرى است؟ ثانیاً آیا ریشه پوشش و حجاب اسلامى احترام به حس غیرت مرد است یا جهات دیگرى منظور است؟.
اما قسمت اول: ما معتقدیم که حسادت و غیرت دو صفت کاملًا متفاوت‏اند و هر کدام ریشه‏اى جداگانه دارد. ریشه حسادت خودخواهى و از غرایز و احساسات شخصى مى‏باشد ولى غیرت یک حس اجتماعى و نوعى است و فایده و هدفش متوجه دیگران است.
غیرت، نوعى پاسبانى است که آفرینش براى مشخص بودن و مختلط نشدن‏ نسلها در وجود بشر نهاده است. سرّ اینکه مرد حساسیت فوق العاده در جلوگیرى از آمیزش همسرش با دیگران دارد این است که خلقت مأموریتى به او داده است تا نسب را در نسل آینده حفظ کند. این احساس مانند احساس علاقه به فرزند است. همه کس مى‏داند که فرزند چقدر رنج و زحمت و هزینه براى پدر و مادر دارد. اگر علاقه مفرط بشر به فرزند نبود احدى اقدام به تناسل و حفظ نسل نمى‏کرد. اگر حس غیرت هم در مرد نمى‏بود که محل بذر را همیشه حفاظت و پاسبانى کند، رابطه نسلها با یکدیگر به کلى قطع مى‏شد، هیچ پدرى فرزند خود را نمى‏شناخت و هیچ فرزندى پدر خود را نمى‏دانست کیست. قطع این رابطه، اساس اجتماعى بودن بشر را متزلزل مى‏سازد.
پیشنهاد اینکه انسان به عنوان مبارزه با خودخواهى غیرت را کنار بگذارد درست مثل این است که پیشنهاد شود غریزه علاقه به فرزند را بلکه به طورکلى مطلق حس ترحم و عاطفه انسانى را به عنوان اینکه یک میل نفسانى است ریشه کن کنیم؛ درصورتى که این یک میل نفسانى در درجات پایین حیوانى نیست بلکه یک احساس عالى بشرى است.
علاقه به حفظ نسل در زن هم وجود دارد، ولى در آنجا احتیاج به پاسبان نیست، زیرا انتساب فرزند به مادر همیشه محفوظ است و اشتباه پذیر نیست. از اینجا مى‏توان فهمید که حساسیت زن در منع آمیزش شوهر با دیگران، ریشه‏اى غیر از حساسیت مرد در این مسأله دارد. احساس زن را مى‏توان ناشى از خودخواهى و انحصارطلبى دانست ولى احساس مرد چنانکه گفتیم جنبه نوعى و اجتماعى دارد. ما منکر حس حسادت و انحصارطلبى مرد نیستیم. ما مدعى هستیم که فرضاً مرد حسادت خود را با نیروى اخلاقى از میان ببرد یک نوع حس اجتماعى در او وجود دارد که اجازه نمى‏دهد با آمیزش همسرش با مردان دیگر موافقت کند. ما مدعى هستیم منحصرشناختن علت حساسیت مرد به حس حسادت که یک انحراف اخلاقى فردى است اشتباه است.
در برخى از روایات نیز بدین موضوع اشاره شده است که آنچه در مردان است غیرت است و آنچه در زنان است حسادت.
براى توضیح این مطلب مى‏توان یک نکته را افزود و آن این است که زن همیشه مى‏خواهد مطلوب و معشوق مرد باشد. جلوه گریها، دلبریها و خودنماییهاى زن همه براى جلب نظر مرد است. زن آنقدر که مى‏خواهد مرد را عاشق دلخسته خویش کند طالب وصال و لذت جنسى نیست. اگر زن نمى‏خواهد که شوهرش با زنان دیگر آمیزش داشته باشد به این جهت است که مى‏خواهد مقام معشوق بودن و مطلوب بودن را خاص خود کند. ولى در مرد چنین احساسى وجود ندارد. این گونه انحصارطلبى در سرشت مرد نیست. لهذا اگر مانع آمیزش زنش با مردان دیگر است، ریشه‏اش همان حراست و نگهبانى نسل است.(ص55و56)
*شهوترانی غیرت را از بین می¬برد
 انسان این حالت را دارد که هرچه بیشتر در گرداب شهوات شخصى فرو رود و عفاف و تقوا و اراده اخلاقى را از کف بدهد احساس «غیرت» در وجودش ناتوان مى‏گردد. شهوت پرستان از اینکه همسران آنها مورد استفاده‏هاى دیگران قرار بگیرند رنج نمى‏برند و احیاناً لذت مى‏برند و از چنین کارهایى دفاع مى‏کنند. برعکس، افرادى که با خودخواهیها و شهوات نفسانى مبارزه مى‏کنند و ریشه‏هاى حرص و آز و طمع و ماده پرستى را در وجود خود نابود مى‏کنند و به تمام معنى «انسان» و «انساندوست» مى‏گردند و خود را وقف خدمت به خلق مى‏کنند و حس خدمت به نوع در آنان بیدار مى‏شود، چنین اشخاصى غیورتر و نسبت به همسران خود حساستر مى‏گردند. این گونه افراد حتى نسبت به ناموس دیگران نیز حساس مى‏گردند، یعنى وجدانشان اجازه نمى‏دهد که ناموس اجتماع مورد تجاوز قرار گیرد. ناموس اجتماع ناموس خودشان مى‏شود.
على علیه السلام جمله عجیبى دارد. مى‏فرماید: «ما زَنى‏ غَیورٌ قَطُّ» «1» یعنى هرگز یک انسان شریف و غیور زنا نمى‏کند. نفرموده است: انسان حسود زنا نمى‏کند، بلکه فرمود انسان غیور زنا نمى‏کند، چرا؟ براى اینکه غیرت یک شرافت انسانى و یک حساسیت انسانى است نسبت به پاکى و طهارت جامعه. انسان غیور همان‏طور که راضى نمى‏شود دامن ناموس خودش آلوده گردد، راضى نمى‏شود دامن ناموس اجتماع هم آلوده شود؛ زیرا غیرت غیر از حسادت است؛ حسادت یک امر شخصى و فردى و ناشى از یک سلسله عقده‏هاى روحى است، اما غیرت یک احساس و عاطفه نوع بشرى است.
این خود دلیل است که «غیرت» از خودپرستى ناشى نمى‏شود، احساس خاصى است که قانون خلقت براى تحکیم اساس زندگى خانوادگى که یک زندگى طبیعى است نه قراردادى، ایجاد کرده است.(ص56و57)
* ریشة حیا و عفاف در زن
 به طورکلى بحثى است درباره ریشه اخلاق جنسى زن از قبیل حیا و عفاف، و از آن جمله است تمایل به ستر و پوشش خود از مرد. در اینجا نظریاتى ابراز شده است.
دقیق‌ترین آنها این است که حیا و عفاف و ستر و پوشش تدبیرى است که خود زن با یک نوع الهام براى گرانبهاکردن خود و حفظ موقعیت خود در برابر مرد به کار برده است. زن، با هوش فطرى و با یک حس مخصوص به خود دریافته است که از لحاظ جسمى نمى‏تواند با مرد برابرى کند و اگر بخواهد در میدان زندگى با مرد پنجه نرم کند از عهده زور بازوى مرد برنمى آید، و از طرف دیگر نقطه ضعف مرد را در همان نیازى یافته است که خلقت در وجود مرد نهاده است که او را مظهر عشق و طلب و زن را مظهر معشوقیّت و مطلوبیّت قرار داده است‏....وقتى که زن مقام و موقع خود را در برابر مرد یافت و نقطه ضعف مرد را در برابر خود دانست همان‏طور که متوسل به زیور و خودآرایى و تجمل شد که از آن راه قلب مرد را تصاحب کند، متوسل به دور نگه داشتن خود از دسترس مرد نیز شد. دانست که نباید خود را رایگان کند بلکه بایست آتش عشق و طلب او را تیزتر کند و درنتیجه مقام و موقع خود را بالا برد.(ص62و63)
*مرد همیشه بی¬اعتنایی زن نسبت به خود را ستوده است
 مرد برخلاف آنچه ابتدا تصور مى‏رود، در عمق روح خویش از ابتذال زن و از تسلیم و رایگانى او متنفر است. مرد همیشه عزت و استغناء و بى‏اعتنایى زن را نسبت به خود ستوده است.
ابن العفیف مى‏گوید:
         تُبْدِى النِّفارَ دِلالًا وَ هْىَ آنِسَةٌ             یا حُسْنَ مَعْنَى الرِّضا فى صورَةِ الْغَضَبِ‏
 نظامى مى‏گوید:
         چه خوش نازى است ناز خوبرویان             ز دیده رانده را از دیده جویان‏
 به طورکلى رابطه‏اى است میان دست نارسى و فراق از یک طرف و عشق و سوز و گرانبهایى از طرف دیگر، همچنانکه رابطه‏اى است میان عشق و سوز از یک طرف و میان هنر و زیبایى از طرف دیگر؛ یعنى عشق در زمینه فراقها و دست نارسى‏ها مى‏شکفد و هنر و زیبایى در زمینه عشق رشد و نمو مى‏یابد.(ص65)
*خلأ عشق در غرب
 امروز یکى از خلأهایى که در دنیاى اروپا و امریکا وجود دارد خلأ عشق است. در کلمات دانشمندان اروپایى زیاد این نکته به چشم مى‏خورد که اولین قربانى آزادى و بى بند و بارى امروز زنان و مردان، عشق و شور و احساسات بسیار شدید و عالى است. در جهان امروز هرگز عشقهایى از نوع عشقهاى شرقى از قبیل عشقهاى مجنون و لیلى، و خسرو و شیرین رشد و نمو نمى‏کند.
نمى‏خواهم به جنبه تاریخى قصه مجنون و لیلى، و خسرو و شیرین تکیه کرده باشم، ولى این قصه‏ها بیان کننده واقعیاتى است که در اجتماعات شرقى وجود داشته است.
از این داستانها مى‏توان فهمید که زن بر اثر دور نگه داشتن خود از دسترسى مرد تا کجا پایه خود را بالا برده است و تا چه حد سر نیاز مرد را به آستان خود فرود آورده است! قطعاً درک زن این حقیقت را در تمایل او به پوشش بدن خود و مخفى کردن خود به صورت یک راز، تأثیر فراوان داشته است.(ص67)
*حجاب در اسلام به معنی حبس زن نیست
 وظیفه پوشش که اسلام براى زنان مقرر کرده است بدین معنى نیست که از خانه‏ بیرون نروند. زندانى کردن و حبس زن در اسلام مطرح نیست. در برخى از کشورهاى قدیم مثل ایران قدیم و هند چنین چیزهایى وجود داشته است ولى در اسلام وجود ندارد.
پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمایى نپردازد. آیات مربوطه همین معنى را ذکر مى‏کند و فتواى فقها هم مؤید همین مطلب است.(ص73)
*تفاوت زنان پیغمبر با سایر زنان: مى‏دانیم که در قرآن کریم درباره زنان پیغمبر دستورهاى خاصى وارد شده است.
اولین آیه خطاب به زنان پیغمبر با این جمله آغاز مى‏شود: «یا نِساءَ النَّبِىِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ» یعنى شما با سایر زنان فرق دارید. اسلام عنایت خاصى داشته است که زنان پیغمبر، چه در زمان حیات آن حضرت و چه بعد از وفات ایشان، در خانه‏هاى خود بمانند، و در این جهت بیشتر منظورهاى اجتماعى و سیاسى در کار بوده است. قرآن کریم صریحاً به زنان پیغمبر مى‏گوید: «وَ قَرْنَ فى بُیوتِکُنَّ» یعنى در خانه‏هاى خود بمانید. اسلام مى‏خواسته است «امَّهاتُ المؤمنین» که خواه ناخواه احترام زیادى در میان مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نکنند و احیاناً ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سیاسى و اجتماعى واقع نشوند. و چنانکه مى‏دانیم یکى از امهات المؤمنین (عایشه) که از این دستور تخلف کرد ماجراهاى سیاسى ناگوارى براى جهان اسلام به وجود آورد. خود او همیشه اظهار تأسف مى‏کرد و مى‏گفت دوست داشتم فرزندان زیادى از پیغمبر مى‏داشتم و مى‏مردند اما به چنین ماجرایى دست نمى‏زدم.
سرّ اینکه زنان پیغمبر ممنوع شدند از اینکه بعد از آن حضرت با شخص دیگرى ازدواج کنند به نظر من همین است؛ یعنى شوهر بعدى از شهرت و احترام زنش سوء استفاده مى‏کرد و ماجراها مى‏آفرید. بنابراین اگر درباره زنان پیغمبر دستور اکیدتر و شدیدترى وجود داشته باشد بدین جهت است.(ص73و74)
*سیماى حقیقى مسأله حجاب
 حقیقت امر این است که در مسأله پوشش- و به اصطلاح عصر اخیر حجاب- سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟
روح سخن این است که آیا زن و تمتعات مرد از زن باید رایگان باشد؟ آیا مرد باید حق داشته باشد که از هر زنى در هر محفلى حداکثر تمتعات را به استثناى زنا ببرد یا نه؟.
اسلام که به روح مسائل مى‏نگرد جواب مى‏دهد: خیر، مردان فقط در محیط خانوادگى و در کادر قانون ازدواج و همراه با یک سلسله تعهدات سنگین مى‏توانند از زنان به عنوان همسران قانونى کامجویى کنند، اما در محیط اجتماع استفاده از زنان‏ بیگانه ممنوع است. و زنان نیز از اینکه مردان را در خارج از کانون خانوادگى کامیاب سازند به هر صورت و به هر شکل ممنوع مى‏باشند.
درست است که صورت ظاهر مسأله این است که زن چه بکند؟ پوشیده بیرون بیاید یا عریان؟ یعنى آن کس که مسأله به نام او عنوان مى‏شود زن است و احیاناً مسأله با لحن دلسوزانه‏اى طرح مى‏شود که آیا بهتر است زن آزاد باشد یا محکوم و اسیر و در حجاب؟ اما روح مسأله و باطن مطلب چیز دیگر است و آن اینکه آیا مرد باید در بهره کشى جنسى از زن، جز از جهت زنا، آزادى مطلق داشته باشد یا نه؟ یعنى آن که در این مسأله ذى نفع است مرد است نه زن، و لااقل مرد از زن در این مسأله ذى نفع‏تر است. به قول ویل دورانت:
 «دامنهاى کوتاه براى همه جهانیان بجز خیاطان نعمتى است.».
پس روح مسأله، محدودیت کامیابیها به محیط خانوادگى و همسران مشروع، یا آزاد بودن کامیابیها و کشیده شدن آنها به محیط اجتماع است. اسلام طرفدار فرضیه اول است.
از نظر اسلام محدودیت کامیابیهاى جنسى به محیط خانوادگى و همسران مشروع، از جنبه روانى به بهداشت روانى اجتماع کمک مى‏کند، و از جنبه خانوادگى سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقرارى صمیمیت کامل بین زوجین مى‏گردد، و از جنبه اجتماعى موجب حفظ و استیفاى نیروى کار و فعالیت اجتماع مى‏گردد، و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب مى‏گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود.(ص75و76)
*فلسفة حجاب
 فلسفه پوشش اسلامى به نظر ما چند چیز است. بعضى از آنها جنبه روانى دارد و بعضى جنبه خانه و خانوادگى، و بعضى دیگر جنبه اجتماعى، و بعضى مربوط است به بالابردن احترام زن و جلوگیرى از ابتذال او.
حجاب در اسلام از یک مسأله کلى‏تر و اساسى ترى ریشه مى‏گیرد و آن این است که اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى، چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر، به محیط خانوادگى و در کادر ازدواج قانونى اختصاص یابد، اجتماع منحصراً براى کار و فعالیت باشد. برخلاف سیستم غربى عصر حاضر که کار و فعالیت را با لذتجوییهاى جنسى به هم مى‏آمیزد اسلام مى‏خواهد این دو محیط را کاملًا از یکدیگر تفکیک کند.(ص76و77)
*غریزة جنسی هر چه بیشتر اطاعت شود سرکش¬تر می¬شود
 نبودن حریم میان زن و مرد و آزادى معاشرتهاى بى‏بند و بار هیجانها و التهابهاى جنسى را فزونى مى‏بخشد و تقاضاى سکس را به صورت یک عطش روحى و یک خواست اشباع نشدنى درمى‏آورد. غریزه جنسى غریزه‏اى نیرومند، عمیق و «دریا صفت» است، هرچه بیشتر اطاعت شود سرکش‏تر مى‏گردد، همچون آتش که هرچه به آن بیشتر خوراک بدهند شعله ورتر مى‏شود.(ص77)
*تدابیر اسلام برای رام کردن غریزة جنسی
 اسلام به قدرت شگرف این غریزه آتشین توجه کامل کرده است. روایات زیادى درباره خطرناک بودن «نگاه»، خطرناک بودن خلوت با زن، و بالأخره‏ خطرناک بودن غریزه‏اى که مرد و زن را به یکدیگر پیوند مى‏دهد وارد شده است.
اسلام تدابیرى براى تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است و در این زمینه، هم براى زنان و هم براى مردان تکلیف معین کرده است. یک وظیفه مشترک که براى زن و مرد هر دو مقرر فرموده مربوط به نگاه کردن است:
قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضّوا مِنْ ابْصارِهِمْ وَ یَحْفَظوا فُروجَهُمْ ... قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ ابْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُروجَهُنَّ..
خلاصه این دستور این است که زن و مرد نباید به یکدیگر خیره شوند، نباید چشم چرانى کنند، نباید نگاههاى مملوّ از شهوت به یکدیگر بدوزند، نباید به قصد لذت بردن به یکدیگر نگاه کنند. یک وظیفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن این است که بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع به جلوه‏گرى و دلربایى نپردازند، به هیچ وجه و هیچ صورت و با هیچ شکل و رنگ و بهانه‏اى کارى نکنند که موجبات تحریک مردان بیگانه را فراهم کنند.
روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است. اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیرى روح بشر محدود به حد خاصى است و از آن پس آرام مى‏گیرد.
همان‏طور که بشر- اعمّ از مرد و زن- در ناحیه ثروت و مقام از تصاحب ثروت و از تملک جاه و مقام سیر نمى‏شود و اشباع نمى‏گردد، در ناحیه جنسى نیز چنین است.
هیچ مردى از تصاحب زیبارویان و هیچ زنى از متوجه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالأخره هیچ دلى از هوس سیر نمى‏شود.
و از طرفى تقاضاى نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنى است و همیشه مقرون است به نوعى احساس محرومیت. دست نیافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحى و بیماریهاى روانى مى‏گردد.
چرا در دنیاى غرب اینهمه بیمارى روانى زیاد شده است؟ علتش آزادى اخلاقى جنسى و تحریکات فراوان سکسى است که به وسیله جراید و مجلات و سینماها و تئاترها و محافل و مجالس رسمى و غیررسمى و حتى خیابانها و کوچه‏ها انجام مى‏شود.
اما علت اینکه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان یافته است این است که‏ میل به خودنمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنانکه از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خودآرایى از این نوع حس شکارچیگرى او ناشى مى‏شود.
در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباسهاى بدن نما و آرایشهاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى کند و مرد را دلباخته و در دام علاقه به خود اسیر سازد. لهذا انحراف تبرّج و برهنگى از انحرافهاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است.(ص79تا81)
*استحکام پیوند خانوادگى
 شک نیست که هر چیزى که موجب تحکیم پیوند خانوادگى و سبب صمیمیت رابطه زوجین گردد براى کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حداکثر کوشش مبذول شود، و بالعکس هر چیزى که باعث سستى روابط زوجین و دلسردى آنان گردد به حال زندگى خانوادگى زیانمند است و باید با آن مبارزه کرد.
اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهاى جنسى به محیط خانوادگى و در کادر ازدواج مشروع، پیوند زن و شوهرى را محکم مى‏سازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر مى‏شود.
فلسفه پوشش و منع کامیابى جنسى از غیرهمسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگى این است که همسر قانونى شخص از لحاظ روانى عامل خوشبخت کردن او به شمار برود؛ در حالى که در سیستم آزادى کامیابى، همسر قانونى از لحاظ روانى یک نفر رقیب و مزاحم و زندانبان به شمار مى‏رود و درنتیجه کانون خانوادگى براساس دشمنى و نفرت پایه گذارى مى‏شود.(ص81)
*در سیستم اسلامی، ازدواج پایان محرومیت و انتظار است
 تفاوت آن جامعه که روابط جنسى را محدود مى‏کند به محیط خانوادگى و کادر ازدواج قانونى، با اجتماعى که روابط آزاد در آن اجازه داده مى‏شود این است که ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت، و در اجتماع دوم آغاز محرومیت و محدودیت است. در سیستم روابط آزاد جنسى پیمان ازدواج به دوران آزادى دختر و پسر خاتمه مى‏دهد و آنها را ملزم مى‏سازد که به یکدیگر وفادار باشند و در سیستم اسلامى به محرومیت و انتظار آنان پایان مى‏بخشد.
سیستم روابط آزاد اولًا موجب مى‏شود که پسران تا جایى که ممکن است از ازدواج و تشکیل خانواده سر باز زنند و فقط هنگامى که نیروهاى جوانى و شور و نشاط آنها رو به ضعف و سستى مى‏نهد اقدام به ازدواج کنند و در این موقع زن را فقط براى فرزند زادن و احیاناً براى خدمتکارى و کلفتى بخواهند، و ثانیاً پیوند ازدواجهاى موجود را سست مى‏کند و سبب مى‏گردد به جاى اینکه خانواده بر پایه یک عشق خالص و محبت عمیق استوار باشد و هر یک از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند برعکس به چشم رقیب و عامل سلب آزادى و محدودیت ببیند و چنانکه اصطلاح شده است یکدیگر را «زندانبان» بنامند.(ص82و83)
*بی¬حجابی موجب فلج کردن نیروی اجتماع است، نه حجاب
 کشانیدن تمتعات جنسى از محیط خانه به اجتماع، نیروى کار و فعالیت اجتماع را ضعیف مى‏کند. برعکسِ آنچه که مخالفین حجاب خرده گیرى کرده‏اند و گفته‏اند:
 «حجاب موجب فلج کردن نیروى نیمى از افراد اجتماع است» بى حجابى و ترویج روابط آزاد جنسى موجب فلج کردن نیروى اجتماع است. آنچه موجب فلج کردن نیروى زن و حبس استعدادهاى اوست حجاب به صورت زندانى کردن زن و محروم ساختن او از فعالیتهاى فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى است و در اسلام چنین چیزى وجود ندارد. اسلام نه مى‏گوید که زن از خانه بیرون نرود و نه مى‏گوید حق تحصیل علم و دانش ندارد- بلکه علم و دانش را فریضه مشترک زن و مرد دانسته است- و نه فعالیت اقتصادى خاصى را براى زن تحریم مى‏کند. اسلام هرگز نمى‏خواهد زن بیکار و بیعار بنشیند و وجودى عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به استثناى وجه و کفّین مانع هیچ گونه فعالیت فرهنگى یا اجتماعى یا اقتصادى نیست.
آنچه موجب فلج کردن نیروى اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذتجوییهاى شهوانى است.(ص84)
*وسیله¬ای مرموز برای حفظ مقام زن در برابر مرد
 مرد به‏طور قطع از نظر جسمانى بر زن تفوّق دارد. از نظر مغز و فکر نیز تفوّق مرد لااقل قابل بحث است. زن در این دو جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت ندارد، ولى زن از طریق عاطفى و قلبى همیشه تفوّق خود را بر مرد ثابت کرده است.
حریم نگه داشتن زن میان خود و مرد یکى از وسائل مرموزى بوده است که زن براى حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است.
اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصاً تأکید کرده است که زن هر اندازه متین‏تر و باوقارتر و عفیفتر حرکت کند و خود را در معرض نمایش براى مرد نگذارد بر احترامش افزوده مى‏شود.(ص86)
*حجاب و اصل آزادى‏
 ایراد دیگرى که بر حجاب گرفته‏اند این است که موجب سلب حق آزادى که یک حق طبیعى بشرى است مى‏گردد و نوعى توهین به حیثیت انسانى زن به شمار مى‏رود.
مى‏گویند احترام به حیثیت و شرف انسانى یکى از مواد اعلامیه حقوق بشر است.
هر انسانى شریف و آزاد است، مرد باشد یا زن، سفید باشد یا سیاه، تابع هر کشور یا مذهبى باشد. مجبور ساختن زن به اینکه حجاب داشته باشد بى‏اعتنایى به حق آزادى او و اهانت به حیثیت انسانى اوست و به عبارت دیگر ظلم فاحش است به زن. عزت و کرامت انسانى و حق آزادى زن و همچنین حکم متطابق عقل و شرع به اینکه هیچ کس بدون موجب نباید اسیر و زندانى گردد و ظلم به هیچ شکل و به هیچ صورت و به هیچ بهانه نباید واقع شود، ایجاب مى‏کند که این امر از میان برود.
پاسخ: یک بار دیگر لازم است تذکر دهیم که فرق است بین زندانى کردن زن در خانه و بین موظف دانستن او به اینکه وقتى مى‏خواهد با مرد بیگانه مواجه شود پوشیده باشد. در اسلام محبوس ساختن و اسیر کردن زن وجود ندارد. حجاب در اسلام یک وظیفه‏اى است برعهده زن نهاده شده که در معاشرت و برخورد با مرد باید کیفیت خاصى را در لباس پوشیدن مراعات کند. این وظیفه نه از ناحیه مرد بر او تحمیل شده است و نه چیزى است که با حیثیت و کرامت او منافات داشته باشد و یا تجاوز به حقوق طبیعى او که خداوند برایش خلق کرده است محسوب شود.
اگر رعایت پاره‏اى مصالح اجتماعى، زن یا مرد را مقید سازد که در معاشرت روش خاصى را اتخاذ کنند و طورى راه بروند که آرامش دیگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقى را از بین نبرند چنین مطلبى را «زندانى کردن» یا «بردگى» نمى‏توان نامید و آن را منافى حیثیت انسانى و اصل «آزادى» فرد نمى‏توان دانست.... برعکس، پوشیده بودن زن- در همان حدودى که اسلام تعیین کرده است- موجب کرامت و احترام بیشتر اوست، زیرا او را از تعرض افراد جِلف و فاقد اخلاق مصون مى‏دارد.(ص93)
*حبس زن در خانه، در اسلام نبوده و نیست
  اگر کسى بگوید زن را باید در خانه حبس و در را به رویش قفل کرد و به هیچ وجه اجازه بیرون رفتن از خانه به او نداد، البته این با آزادى طبیعى و حیثیت انسانى و حقوق خدادادى زن منافات دارد. چنین چیزى در حجابهاى غیراسلام بوده است ولى در اسلام نبوده و نیست.
شما اگر از فقها بپرسید آیا صرفِ بیرون رفتن زن از خانه حرام است، جواب مى‏دهند نه. اگر بپرسید آیا خرید کردن زن ولو اینکه فروشنده مرد باشد حرام است، یعنى نفس عمل بیع و شِراء زن اگر طرف مرد باشد حرام است، پاسخ مى‏دهند حرام نیست. آیا شرکت کردن زن در مجالس و اجتماعات ممنوع است؟ باز هم جواب منفى است چنانکه در مساجد و مجالس مذهبى و پاى منبرها شرکت مى‏کنند و کسى نگفته است که صرف شرکت کردن زن در جاهایى که مرد هم وجود دارد حرام است. آیا تحصیل زن، فن و هنر آموختن زن و بالأخره تکمیل استعدادهایى که خداوند در وجود او نهاده است حرام است؟ باز جواب منفى است.
فقط دو مسأله وجود دارد؛ یکى اینکه باید پوشیده باشد و بیرون رفتن به صورت خودنمایى و تحریک آمیز نباشد.
و دیگر اینکه مصلحت خانوادگى ایجاب مى‏کند که خارج شدن زن از خانه توأم با جلب رضایت شوهر و مصلحت اندیشى او باشد. البته مرد هم باید در حدود مصالح خانوادگى نظر بدهد نه بیشتر. گاهى ممکن است رفتن زن به خانه اقوام و فامیل خودش هم مصلحت نباشد. فرض کنیم زن مى‏خواهد به خانه خواهر خود برود و فى المثل خواهرش فرد مفسد و فتنه‏انگیزى است که زن را علیه مصالح خانوادگى‏ تحریک مى‏کند. تجربه هم نشان مى‏دهد که این گونه قضایا کم نظیر نیست. گاهى هست که رفتن زن حتى به خانه مادرش نیز برخلاف مصلحت خانوادگى است، همینکه نفس مادر به او برسد تا یک هفته در خانه ناراحتى مى‏کند، بهانه مى‏گیرد، زندگى را تلخ و غیرقابل تحمل مى‏سازد. در چنین مواردى شوهر حق دارد که از این معاشرتهاى زیانبخش- که زیانش نه تنها متوجه مرد است، متوجه خود زن و فرزندان ایشان نیز مى‏باشد- جلوگیرى کند. ولى در مسائلى که مربوط به مصالح خانواده نیست دخالت مرد مورد ندارد.(ص94و95)
*رکود فعالیتها
 سومین ایرادى که بر حجاب مى‏گیرند این است که سبب رکود و تعطیل فعالیتهایى است که خلقت در استعداد زن قرار داده است.
زن نیز مانند مرد داراى ذوق، فکر، فهم، هوش و استعداد کار است. این استعدادها را خدا به او داده است و بیهوده نیست و باید به ثمر برسد.
اساساً هر استعداد طبیعى دلیل یک حق طبیعى است. وقتى در آفرینش به یک موجود استعداد و لیاقت کارى داده شد، این به منزله سند و مدرک است که وى حق دارد استعداد خود را به فعلیّت برساند، منع کردن آن ظلم است.
چرا مى‏گوییم همه افراد بشر اعم از زن و مرد حق دارند درس بخوانند و این حق را براى حیوانات قائل نیستیم؟ براى اینکه استعداد درس خواندن در بشر وجود دارد و در حیوانات وجود ندارد. در حیوان استعداد تغذیه و تولید مثل وجود دارد و محروم ساختن او از این کارها برخلاف عدالت است.
بازداشتن زن از کوششهایى که آفرینش به او امکان داده است نه تنها ستم به زن است، خیانت به اجتماع نیز مى‏باشد. هر چیزى که سبب شود قواى طبیعى و خدادادى انسان معطل و بى‏اثر بماند به زیان اجتماع است. عامل انسانى بزرگترین سرمایه اجتماع است. زن نیز انسان است و اجتماع باید از کار و فعالیت این عامل و نیروى‏ تولید او بهره‏مند گردد. فلج کردن این عامل و تضییع نیروى نیمى از افراد اجتماع، هم برخلاف حق طبیعى فردى زن است و هم برخلاف حق اجتماع، و سبب مى‏شود که زن همیشه به صورت سربار و کَلّ بر مرد زندگى کند.
جواب این اشکال آن است که حجاب اسلامى که حدود آن را به زودى بیان خواهیم کرد، موجب هدررفتن نیروى زن و ضایع ساختن استعدادهاى فطرى او نیست. ایراد مذکور بر آن شکلى از حجاب که در میان هندیها یا ایرانیان قدیم یا یهودیان متداول بوده است وارد است. ولى حجاب اسلام نمى‏گوید که باید زن را در خانه محبوس کرد و جلوى بروز استعدادهاى او را گرفت. مبناى حجاب در اسلام چنانکه گفتیم این است که التذاذات جنسى باید به محیط خانوادگى و به همسر مشروع اختصاص یابد و محیط اجتماع، خالص براى کار و فعالیت باشد. به همین جهت به زن اجازه نمى‏دهد که وقتى از خانه بیرون مى‏رود موجبات تحریک مردان را فراهم کند و به مرد هم اجازه نمى‏دهد که چشم چرانى کند. چنین حجابى نه تنها نیروى کار زن را فلج نمى‏کند، موجب تقویت نیروى کار اجتماع نیز مى‏باشد.
اگر مرد تمتعات جنسى را منحصر به همسر قانونى خود کند و تصمیم بگیرد همینکه از کنار همسر خود بیرون آمد و پا به درون اجتماع گذاشت، دیگر درباره این مسائل نیندیشد، قطعاً در این صورت بهتر مى‏تواند فعال باشد تا اینکه همه فکرش متوجه این زن و آن دختر و این قد و بالا و این طنّازى و آن عشوه‏گرى باشد و دائماً نقشه طرح کند که چگونه با فلان خانم آشنا شود.
آیا اگر زن، ساده و سنگین به دنبال کار خود برود براى اجتماع بهتر است یا آنکه براى یک بیرون رفتن چند ساعت پاى آئینه و میز توالت وقت خود را تلف کند و زمانى هم که بیرون رفت تمام سعیش این باشد که افکار مردان را متوجه خود سازد و جوانان را که باید مظهر اراده و فعالیت و تصمیم اجتماع باشند به موجوداتى هوسباز و چشم چران و بى‏اراده تبدیل کند؟.
عجبا! به بهانه اینکه حجاب، نیمى از افراد اجتماع را فلج کرده است، با بى‏حجابى و بى‏بند و بارى نیروى تمام افراد زن و مرد را فلج کرده‏اند. کار زن پرداختن به خودآرایى و صرف وقت در پاى میز توالت براى بیرون رفتن، و کار مرد چشم چرانى و شکارچى‏گرى شده است.(ص96تا98)
* اسلام با تبدیل زن به موجودی که کارش فقط استهلاک ثروت جامعه و فاسد کردن اخلاق اجتماع است، مخالف است
 آنکه اسلام نمى‏خواهد این است که زن به صورت چنین موجود مهملى درآید که کارش فقط استهلاک ثروت و فاسد کردن اخلاق اجتماع و خراب کردن بنیان خانواده باشد. اسلام با فعالیت واقعى اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى هرگز مخالف نیست. متون اسلام و تاریخ اسلام گواه این مطلب است.(ص99)
* حریم بین زن و مرد نیروی عشق و تخیل را رشد می¬دهد
 یک ایراد دیگر که بر حجاب گرفته‏اند این است که ایجاد حریم میان زن و مرد بر اشتیاقها و التهابها مى‏افزاید و طبق اصل «الْانْسانُ حَریصٌ عَلى‏ ما مُنِعَ مِنْهُ» حرص و ولع نسبت به اعمال جنسى را در زن و مرد بیشتر مى‏کند. به علاوه، سرکوب کردن غرایز موجب انواع اختلالهاى روانى و بیماریهاى روحى مى‏گردد... پاسخ این ایراد این است که درست است که ناکامى، بالخصوص ناکامى جنسى، عوارض وخیم و ناگوارى دارد و مبارزه با اقتضاى غرایز در حدودى که مورد نیاز طبیعت است غلط است، ولى برداشتن قیود اجتماعى مشکل را حل نمى‏کند بلکه بر آن مى‏افزاید.
در مورد غریزه جنسى و برخى غرایز دیگر برداشتن قیود، عشق به مفهوم واقعى را مى‏میراند ولى طبیعت را هرزه و بى‏بند و بار مى‏کند. در این مورد هرچه عرضه بیشتر گردد هوس و میل به تنوع افزایش مى‏یابد. ... آزادى در مسائل جنسى سبب شعله‏ور شدن شهوات به صورت حرص و آز مى‏گردد، از نوع حرص و آزهایى که در صاحبان حرمسراهاى رومى و ایرانى و عرب سراغ داریم. ولى ممنوعیت و حریم، نیروى عشق و تغزّل و تخیّل را به صورت یک احساس عالى و رقیق و لطیف و انسانى تحریک مى‏کند و رشد مى‏دهد و تنها در این هنگام است که مبدأ و منشأ خلق هنرها و ابداعها و فلسفه‏ها مى‏گردد.
میان آنچه «عشق» نامیده مى‏شود و به قول ابن سینا «عشق عفیف» و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملک در مى‏آید- با اینکه هر دو روحى و پایان ناپذیر است- تفاوت بسیار است. عشق، عمیق و متمرکزکننده نیروها و یگانه پرست است و اما هوس، سطحى و پخش کننده نیرو و متمایل به تنوع و هرزه صفت است.
حاجتهاى طبیعى بر دو قسم است. یک نوع حاجتهاى محدود و سطحى است؛ مثل خوردن، خوابیدن. در این نوع از حاجتها همینکه ظرفیت غریزه اشباع و حاجت جسمانى مرتفع گردد، رغبت انسان هم از بین مى‏رود و حتى ممکن است به تنفر و انزجار مبدل گردد. ولى یک نوع دیگر از نیازهاى طبیعى، عمیق و دریاصفت و هیجان پذیر است مانند پول پرستى و جاه طلبى.
غریزه جنسى داراى دو جنبه است. از نظر حرارت جسمى از نوع اول است ولى از نظر تمایل روحى دو جنس به یکدیگر چنین نیست.(ص 102تا105)
*امیال محدود و امیال نامحدود انسان
 هر جامعه‏اى از لحاظ خوراک یک مقدار معین تقاضا دارد؛ یعنى اگر کشورى مثلًا بیست میلیون جمعیت داشته باشد مصرف خوراکى آنها معین است که کمتر از آن نباید باشد و زیادتر هم اگر باشد نمى‏توانند مصرف کنند. فرضاً اگر گندم زیاد داشته باشند به دریا مى‏ریزند. درباره این جامعه اگر بپرسیم مصرف خوراک آن در سال چقدر است، جواب مقدار مشخصى خواهد بود. ولى اگر درباره یک جامعه بپرسیم که از نظر علاقه افراد به پول چقدر احتیاج به ثروت هست؟ یعنى چقدر پول لازم دارد تا حس پول پرستى همه افراد آن را اشباع کند به طورى که اگر باز هم بخواهیم به آنها پول بدهیم بگویند دیگر سیر شده‏ایم، میل نداریم و نمى‏توانیم بگیریم، جواب این است که‏ این خواست حدى نخواهد داشت.
علم دوستى هم همین حالت را دارد. در حدیثى از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله آمده است:
 «مَنهومانِ لا یَشْبَعانِ طالِبُ عِلْمٍ وَ طالِبُ مالٍ» یعنى دو گرسنه هرگز سیر نمى‏شوند: یکى جوینده علم و دیگر طالب ثروت، هرچه بیشتر به آنها داده شود اشتهاشان تیزتر مى‏گردد.
جاه طلبى بشر هم از همین قبیل است. ظرفیت بشر از نظر جاه طلبى پایان ناپذیر است. هر فردى هر مقام اجتماعى و هر پست عالى را که به دست آورد باز هم طالب مقام بالاتر است؛ و اساساً هرجا که پاى حس تملک به میان بیاید از پایان پذیرى خبرى نیست.
غریزه جنسى دو جنبه دارد: جنبه جسمانى و جنبه روحى. از جنبه جسمى محدود است. از این نظر یک زن یا دو زن براى اشباع مرد کافى است، ولى از نظر تنوع طلبى و عطش روحى‏اى که در این ناحیه ممکن است به وجود آید شکل دیگرى دارد....(ص105و106)
*تسلیم در برابر شهوت سبب طغیان آن می¬شود
 اشتباه کرده‏اند کسانى که طغیان نفس امّاره و احساسات شهوانى را تنها معلول محرومیتها و عقده‏هاى ناشى از محرومیتها دانسته‏اند. همان‏طور که محرومیتها سبب طغیان و شعله‏ور شدن شهوات مى‏گردد، پیروى و اطاعت و تسلیم مطلق نیز سبب طغیان و شعله‏ور شدن آتش شهوات مى‏گردد. امثال فروید آن طرف سکه را خوانده‏اند و از این طرف سکه غافل مانده‏اند.(ص107و108)
*لوازم آرامش غریزة جنسی
 به عقیده ما براى آرامش غریزه دو چیز لازم است: یکى ارضاء غریزه در حد حاجت طبیعى، و دیگر جلوگیرى از تهییج و تحریک آن.
انسان از لحاظ حوائج طبیعى مانند چاه نفت است که تراکم و تجمع گازهاى داخلى آن خطر انفجار را به وجود مى‏آورد. در این صورت باید گاز آن را خارج کرد و به آتش داد ولى این آتش را هرگز با طعمه زیاد نمى‏توان سیر کرد.
اینکه اجتماع به وسائل مختلف سمعى و بصرى و لمسى موجبات هیجان غریزه را فراهم کند و آنگاه بخواهد با ارضاء، غریزه دیوانه شده را آرام کند میسر نخواهد شد.
هرگز بدین وسیله نمى‏توان آرامش و رضایت ایجاد کرد، بلکه بر اضطراب و تلاطم و نارضایى غریزه با هزاران عوارض روانى و جنایات ناشى از آن افزوده مى‏شود.
تحریک و تهییج بى‏حساب غریزه جنسى عوارض وخیم دیگرى نظیر بلوغهاى زودرس و پیرى و فرسودگى نیز دارد.
از اینجا معلوم مى‏شود که عارفان و نکته سنجان ما که مى‏گویند:
         مراد هرکه برآرى مطیع نفس تو گشت             خلاف نفس که فرمان دهد چو یافت مراد(ص109)
*توضیح یک مطلب
 اینکه مى‏گویند: «الْانْسانُ حَریصٌ عَلى‏ ما مُنعَ مِنْهُ» مطلب صحیحى است ولى نیازمند به توضیح است. انسان به چیزى حرص مى‏ورزد که هم از آن ممنوع شود و هم به سوى آن تحریک شود؛ به اصطلاح تمناى چیزى را در وجود شخصى بیدار کنند و آنگاه او را ممنوع سازند. اما اگر امرى اصلًا عرضه نشود یا کمتر عرضه شود، حرص و ولع هم نسبت بدان کمتر خواهد بود.(ص110)
*استیذان‏ برای ورود به منزل دیگری
 از نظر اسلام هیچ کس حق ندارد بدون اطلاع و اجازه قبلى به خانه دیگرى داخل شود.
در بین اعراب، در محیطى که قرآن نازل شده است، معمول نبوده که کسى براى ورود در منزل دیگران اذن بخواهد. درِ خانه‏ها باز بوده. همان طورى که الآن هم در دهات دیده مى‏شود هیچ وقت رسم نبوده است، چه شب و چه روز، که درها را ببندند، زیرا بستن درها از ترس دزد است و در آنجاها چنین ترسى وجود نداشته است. اولین کسى که دستور داد براى خانه‏هاى مکه مصراعین یعنى دو لنگه در قرار دهند معاویه بود و هم او دستور داد که درها را ببندند.
به هر حال چون درِ خانه‏ها همیشه باز بود و اجازه گرفتن هم بین عربها متداول نبود و حتى اجازه خواستن را نوعى اهانت نسبت به خود مى‏دانستند سرزده و بى اطلاع قبلى وارد خانه‏هاى یکدیگر مى‏شدند.
اسلام این رسم غلط را منسوخ کرد، دستور داد سرزده داخل خانه‏هاى مورد سکونت دیگران نشوند. روشن است که فلسفه این حکم دو چیز است: یکى موضوع ناموس یعنى پوشیده بودن زن، و از همین جهت این دستور با آیات پوشش یکجا ذکر شده است. دیگر اینکه هر کسى در محل سکونت خود اسرارى دارد و مایل نیست‏ دیگران بفهمند. حتى دو نفر رفیق صمیمى هم باید این نکته را رعایت کنند زیرا ممکن است دو دوست یکرنگ در عین یگانگى و یکرنگى هر کدام از نظر زندگى خصوصى اسرارى داشته باشند که نخواهند دیگرى بفهمد.
بنابراین نباید فکر کرد که دستور استیذان اختصاص دارد به خانه‏هایى که در آنها زن زندگى مى‏کند. این وظیفه، مطلق و عام است. مردان و زنانى که مقید به پوشش هم نیستند ممکن است در خانه خود وضعى داشته باشند که نخواهند دیگران آنان را به آن حال ببینند. به هر حال این دستورى است کلّى‏تر از حجاب، فلسفه‏اش هم کلّى‏تر از فلسفه حجاب است.(ص118و119)
*اهانت تلقی کردن نپذیرفتن وارد، از نادانی و جهالت ماست
 اعراب اجازه خواستن را ننگ مى‏شمردند. و این از نادانى آنها بود، کما اینکه الآن هم در اجتماع ما نپذیرفتن وارد، هر چند به موجب عذرى باشد، اهانت به وارد تلقى مى‏شود و این از نادانى ماست. اگر کسى به در خانه‏اى برود و صاحب خانه بگوید من الآن وقت ندارم شما را بپذیرم، به او برمى‏خورد و چه بسا قهر کند و هر جا بنشیند بگوید من رفتم به در منزل فلانى، مرا راه نداد. این هم یک نادانى و جهالت است.
ما باید دستور قرآن را در این باره به کار ببندیم. به کار بستن این دستور تکلّفات و ناراحتیهاى زیادى را از ما دور مى‏سازد. یک سلسله دروغها و خلاف گویى‏ها معلول‏ همین رفتار نادرست و توقعهاى نابجاست که در بین ما رایج مى‏باشد.
شخصى بدون اطلاع قبلى درِ خانه شخص دیگرى را مى‏زند. صاحب خانه میل ندارد او را بپذیرد، بسا هست که کارهاى لازمى دارد و آمدن این شخص مزاحمت است، مى‏گوید بگویید فلانى در خانه نیست. شخص وارد غالباً این دروغها را مى‏فهمد. شخص وارد خلاف مى‏کند که بدون تعیین وقت قبلى توقع دارد او را بپذیرند و صاحب خانه هم آن قدر شهامت و صراحت ندارد که بگوید معذرت مى‏خواهم فعلًا وقت ندارم بپذیرم، و اگر بگوید وقت ندارم، باز آن شخص وارد آن قدر فهم ندارد که عذر او را بپذیرد، تا آخر عمر گله مى‏کند که رفتم به در خانه فلان شخص و او مرا نپذیرفت.
این است که در این گونه مواقع، هم دروغ گفته مى‏شود و هم رنجش پدید مى‏آید... در اینجا قضیه‏اى مربوط به مرحوم آیة اللَّه بروجردى به یاد دارم نقل مى‏کنم:
در سالهایى که در قم بودم یک وقت یکى از خطباى معروف ایران به قم آمد و اتفاقاً دید و بازدید ایشان در حجره بنده بود. در آنجا از ایشان دیدن مى‏شد. یک روز در مدت اقامت ایشان در قم، شخصى در وقت نامناسبى ایشان را به خانه آیة اللَّه بروجردى برده بود. آن موقع یک ساعت قبل از وقت درس ایشان بود و معمولًا ایشان در آن وقت مطالعه مى‏کردند و کسى را نمى‏پذیرفتند. در مى‏زنند و به نوکر مى‏گویند به آقا بگویید فلانى به ملاقات شما آمده است. نوکر پیغام را مى‏رساند و برمى‏گردد و مى‏گوید آقا فرمودند من فعلًا مطالعه دارم، وقت دیگرى تشریف بیاورید. آن شخص محترم هم برگشت و اتفاقاً همان روز به شهر خود مراجعت کرد. همان روز آیة اللَّه بروجردى براى درس آمدند، من را در صحن دیدند و فرمودند: «من بعد از درس براى دیدن فلانى به حجره شما مى‏آیم.» گفتم ایشان رفتند. فرمودند:
 «پس وقتى ایشان را دیدى بگو: حال من وقتى تو به دیدن من آمدى مانند حال تو بود وقتى مى‏خواهى براى ایراد سخنرانى آماده شوى. من دلم مى‏خواست وقتى با هم ملاقات کنیم که حواس من جمع باشد و با هم صحبت کنیم و در آن موقع من مطالعه‏ داشتم و مى‏خواستم براى درس بیایم.».
پس از مدتى من آن شخص را ملاقات کردم و معذرتخواهى آیة اللَّه بروجردى را ابلاغ کردم، و شنیده بودم که بعضى از افراد وسوسه کرده بودند و به این مرد محترم گفته بودند: تعمدى در کار بوده که به تو توهین شود و تو را از در خانه برگردانند. من به آن مرد محترم گفتم:
 «آیة اللَّه بروجردى مى‏خواستند به دیدن شما بیایند و چون مطلع شدند که شما حرکت کردید معذرتخواهى کردند.».
آن مرد جمله‏اى گفت که براى من جالب بود. گفت: «نه تنها به من یک ذره برنخورد، بلکه خیلى هم خوشحال شدم؛ زیرا ما اروپاییها را مى‏ستاییم که مردمى صریح هستند و رودرواسیهاى بیجا ندارند. من که قبلًا از ایشان وقت نگرفته بودم، غفلت کرده در وقت نامناسبى رفته بودم. من از صراحت این مرد خوشم آمد که گفت حالا من کار دارم. آیا این بهتر بود یا اینکه با ناراحتى مرا مى‏پذیرفت و دائماً در دلش ناراحت بود و با خود مى‏گفت این بلا چه بود که بر من نازل شد، وقت مرا گرفت و درس مرا خراب کرد؟! من بسیار خوشحال شدم که در کمال صراحت و رُک گویى مرا نپذیرفت. چقدر خوب است مرجع مسلمین این‏طور صریح باشد.»(ص121تا123)
*علت اختصاص وظیفة پوشش به زن
 اگر مى‏بینیم که وظیفه «پوشش» به زن اختصاص یافته است از این جهت است که ملاک آن مخصوص زن است. ... زن مظهر جمال و مرد مظهر شیفتگى است. قهراً به زن باید بگویند خود را در معرض نمایش قرار نده نه به مرد. لهذا با اینکه دستور پوشیدن براى مردان مقرر نشده است عملًا مردان پوشیده‏تر از زنان از منزل بیرون مى‏روند، زیرا تمایل مرد به نگاه کردن و چشم چرانى است نه به خودنمایى، و برعکس تمایل زن بیشتر به خودنمایى است نه به چشم چرانى. تمایل مرد به چشم چرانى، بیشتر زن را تحریک به خودنمایى مى‏کند و تمایل به چشم چرانى کمتر در زنان وجود دارد، لهذا مردان کمتر تمایل به خودنمایى دارند. و به همین جهت «تبرّج» از مختصات زنان است.(ص131)
*علت احتیاط¬های اسلام در روابط زن و مرد
 هیچ غریزه‏اى به سرکشى و حساسیت غریزه جنسى نیست. احتیاطها و توصیه‏هاى اسلام مبنى بر دور نگه داشتن زنان و مردان اجنبى تا حدودى که حرج و فلج ایجاد نکند مبنى بر این اصل روانى است. روانشناسى و روانکاوى صددرصد این نظر را تأیید مى‏کند و تواریخ و داستانها حکایت مى‏کنند که گاهى یک برخورد، یک‏ تلاقى نگاهها در ظرف یک لحظه اساس خانواده‏اى را متلاشى کرده است.
به نیروى تقوا و ایمان در مقابل موجبات همه گناهها مى‏توان تکیه کرد مگر در مورد گناهان مربوط به غریزه جنسى. اسلام هرگز نیروى تقوا و ایمان را با اینکه قویترین نیروهاى اخلاقى است یک ضامن کافى در برابر تحریکات و دسایس این غریزه ندانسته است.
چقدر عالى و لطیف سروده حافظ شیراز در غزل معروف خود که با این بیت آغاز مى‏شود:
         نقدها را بود آیا که عیارى گیرند             تا همه صومعه داران پى کارى گیرند
 آنجا که مى‏گوید:
         قوّت بازوى پرهیز به خوبان مفروش             که در این خیل حصارى به سوارى گیرند
 آرى در خیل خوبان، سوارى براى فتح حصارى از تقوا کافى است.(ص194و195)
*رعایت اعتدال در دستورات اسلام در مورد زنان
  اسلام با همه توجهى که به خطر شکسته شدن حصار عفاف دارد- همان‏طور که روش این آئین پاک خدایى است که یک آئین معتدل و متعادل است و از هر افراط و تفریطى به دور است و امتش را «امت وسط» مى‏خواند- از جنبه‏هاى دیگر غافل نمى‏شود. زنان را تا حدودى که منجر به فساد نشود از شرکت در اجتماع نهى نمى‏کند. در بعضى موارد شرکت آنها را واجب مى‏کند، مانند حج که بر زن و مرد متساویاً واجب است و حتى شوهر حق ممانعت ندارد، و در بعضى موارد به ترخیص اکتفا مى‏کند.
چنانکه مى‏دانیم جهاد بر زنان واجب نیست مگر وقتى که شهر و حوزه مسلمین مورد حمله واقع شود و جنبه صددرصد دفاعى به خود بگیرد. در این صورت همان‏طور که فقها فتوا مى‏دهند بر زنان نیز واجب مى‏شود «2» ولى در غیر این صورت واجب نیست. در عین حال رسول خدا به برخى از زنان اجازه مى‏داد که در جنگها براى کمک به سربازان و مجروحین شرکت کنند. قضایاى زیادى در تاریخ اسلام در این زمینه هست «1» بر زنان واجب نیست که در نماز جمعه شرکت کنند مگر آنکه حضور به هم رسانند.
بعد از حضور واجب است شرکت کنند و ترک نکنند «2» بر زنان واجب نیست که در نماز عیدین شرکت کنند ولى از شرکت کردن ممنوع نمى‏باشند. براى زنان صاحب هیئت و جمال شرکت در این مجامع مکروه است «3» پیغمبر اکرم زنان خود را- با قید قرعه- با خود به سفر مى‏برد. بعضى از اصحاب نیز چنین مى‏کردند «4» پیغمبر اکرم از زنان بیعت گرفت ولى با آنها مصافحه نکرد، دستور داد ظرف آبى آوردند، دست خود را در آن فرو برد و دستور داد زنان دست خویش در آب فرو برند، همین را بیعت شمرد»
. عایشه گفت هرگز دست پیغمبر در همه عمر دست یک زن بیگانه را لمس نکرد.
زنان را از تشییع جنازه منع نکردگو اینکه آن را لازم هم نشمرد. رسول خدا ترجیح داد زنان در تشییع جنازه شرکت نکنند. در عین حال در موارد خاصى شرکت کرده‏اند و احیاناً نماز خوانده‏اند. در روایات ما آمده است که وقتى زینب دختربزرگ رسول اکرم وفات کرد زهراى مرضیّه سلام اللَّه علیها و زنان مسلمانان آمدند و بر وى نماز خواندند «6». از نظر روایات شیعه براى زنان جوان شرکت در تشییع جنازه مکروه است. علماى اهل تسنن از امّ عطیّه نقل کرده‏اند که گفت: رسول اکرم ما را توصیه کرد که در تشییع جنازه شرکت نکنیم ولى منع نفرمود «7» اسماء، دختر یزید انصارى، از طرف زنان مسلمان مدینه مأمور شد به نمایندگى آنان نزد رسول خدا برود و پیام گلایه آمیز زنان مدینه را به رسول خدا ابلاغ کند و جواب بگیرد.
اسماء وقتى وارد شد که رسول خدا در میان جمع اصحاب بود. گفت:
 «پدر و مادرم قربانت. من نماینده زنانم به سوى تو «1». ما زنان مى‏گوییم خداوند عزوجل تو را هم بر مردان مبعوث فرمود و هم بر زنان. تو تنها پیامبر مردان نیستى.
ما زنان نیز به تو و خداى تو ایمان آوردیم. ما زنان در خانه‏هاى خویش نشسته حاجت جنسى شما مردان را برمى‏آوریم، فرزندان شما را در رحم خویش مى‏پرورانیم. اما از آن طرف مى‏بینیم وظایف مقدس و کارهاى بزرگ و ارجمند و پراجر و باارزش به مردان اختصاص یافته و ما محرومیم.
مردانند که توفیق جمعه و جماعت دارند، به عیادت بیماران مى‏روند، در تشییع جنازه شرکت مى‏کنند، حج مکرر انجام مى‏دهند و از همه بالاتر توفیق جهاد در راه خدا دارند. درصورتى که وقتى یک مرد به حج یا جهاد مى‏رود ما زنان هستیم که اموال شما را نگهدارى مى‏کنیم، براى جامه‏هاى شما نخریسى مى‏کنیم، فرزندان شما را تربیت مى‏کنیم. چگونه است که ما در زحمتها شریک شما مردان هستیم اما در وظایف بزرگ و مقدس و کارهاى پراجر و پاداش شرکت نداریم و از همه آنها محرومیم؟».
رسول اکرم نگاهى به اصحاب کرد و فرمود:
 «آیا تاکنون از زنى سخنى به این خوبى و منطقى بدین رسایى در امور دین شنیده‏اید؟».
یکى از اصحاب گفت:
 «خیال نمى‏کنم این سخن از خود این زن باشد.»
رسول خدا به جواب این مرد اعتنا نکرد. رو کرد به اسماء و فرمود:
 «اى زن! آنچه مى‏گویم درست فهم کن و به زنانى که تو را فرستاده‏اند نیز حالى کن.
پنداشتى که هر که مرد شد به واسطه این کارها که بر شمردى توفیق اجر و پاداش و فضیلت را مى‏یابد و زنان محرومند؟ خیر چنین نیست. زن اگر خوب خانه دارى و شوهردارى کند، نگذارد محیط پاک خانه با غبار کدورت آلوده شود، اجر و پاداش و فضیلت و توفیقش معادل است با همه آن کارها که مردان انجام مى‏دهند.».
اسماء زنى باایمان بود و تقاضاى او و زنان همفکرش از عمق ایمانشان برمى‏خاست نه از شهوات برانگیخته شده که غالباً امروز مى‏بینیم. او و همفکرانش نگران این بودند مبادا وظایفى که به عهده آنان واگذار شده قدر و قیمتى نداشته باشد و همه وظایف مقدس و قدر و قیمت‏دار به مردان اختصاص یافته باشد. او و همفکرانش تقاضاى مساوات زنان و مردان را داشتند، اما در چه؟ در ربودن گوى فضیلت و انجام وظیفه مقدس. چیزى که در مخیّله آنان هم خطور نمى‏کرد این بود که شهوات فردى را نام «حقوق» نهند و جنجال راه بیندازند.
لهذا وقتى که آن جواب را شنید چهره‏اش از خوشحالى برافروخته شد و با خوشحالى به سوى همفکرانش برگشت «1» در باب شرکت زنان در این گونه موارد، در کتب حدیث روایات ضد و نقیضى وارد شده است. از بعضى از آنها ممنوعیت شدید استفاده مى‏شود. اما صاحب وسائل که خود محدّث متبحّرى است با توجه به مجموع آثار و روایات اسلام مى‏گوید:
 «از مجموع روایات استفاده مى‏شود که براى زنان رواست که براى مجالس عزا یا براى انجام حقوق مردم «2» یا تشییع جنازه بیرون روند و در این مجامع شرکت کنند، همچنانکه فاطمه علیها السلام و همچنین زنان ائمه اطهار در مثل این موارد شرکت‏ مى‏کرده‏اند. پس جمع بین روایات حکم مى‏کند که روایات منع را حمل بر کراهت کنیم.» «1»
پیغمبر اکرم زنان را اجازه مى‏داد که به خاطر حاجتى که دارند بیرون روند و کار خویش را انجام دهند....(ص202تا207)
* اسلام طرفدار دور نگه داشتن زنان از مردان است
 اسلام به خطرات ناشى از روابط به اصطلاح آزاد جنسى کاملًا آگاه است. نهایت مراقبت را در برخوردهاى زنان و مردان اجنبى دارد. تا حدودى که منجر به حَرَج و فلج نشود طرفدار دور نگه داشتن زنان از مردان است.
اسلام در عین اینکه به زنان اجازه شرکت در مساجد را مى‏دهد دستور مى‏دهد به صورت مختلط نباشد، محلها از یکدیگر جدا باشد...(ص213)
*نه محبوسیت و نه اختلاط
 آنچه اسلام مى‏گوید نه آن چیزى است که مخالفان اسلام، اسلام را بدان متهم مى‏کنند، یعنى محبوسیت زن در خانه، و نه نظامى است که دنیاى جدید آن را پذیرفته است و عواقب شوم آن را مى‏بیند، یعنى اختلاط زن و مرد در مجامع.(ص219)
*اصل حریم
 اسلام مى‏گوید: نه حبس و نه اختلاط بلکه حریم. سنت جارى مسلمین از زمان رسول خدا همین بوده است که زنان از شرکت در مجالس و مجامع منع نمى‏شده‏اند ولى همواره اصل «حریم» رعایت شده است. در مساجد و مجامع، حتى در کوچه و معبر، زن با مرد مختلط نبوده است. شرکت مختلط زن و مرد در برخى مجامع، مانند برخى مشاهد مشرّفه که در زمان ما محل ازدحام فوق العاده است، برخلاف مرضىّ شارع مقدس اسلام است.(ص220)
*عدم حرمت پوشش وجه و کفّین
 در این مسأله عملًا دو جریان مخالف به وجود آمده است. یکى اینکه صاحبان فتوا در عصر اخیر با مشاهده اوضاع و احوال موجود سخت در عمق وجدان خود مى‏ترسند که فتوا به عدم وجوب سَتر وجه و کفّین و عدم حرمت نظر بر وجه و کفّین بدهند، لهذا طریق سلامت مى‏پویند و با یک «الْاحْوَط» خود را نجات مى‏دهند.
جریان دوم این است که بعضى دیگر را عقیده این شده که هرچند از نظر حقیقت و واقع، مطلب همین است ولى با ملاحظات عصر و زمان که مردم دنبال بهانه مى‏گردند که قیود عفاف را به هر شکل و به هر صورت دور بریزند باید قسمتى از واقعیات را کتمان کرد که موجب بهانه نشود.
درست است که اسلام پوشش چهره و دو دست را واجب نکرده است ولى نباید این را به مردم گفت زیرا با شنیدن این مطلب نه تنها چهره و دستها را نمى‏پوشند، سر و سینه و پاها تا بالاى زانو را هم نخواهند پوشید.
اینجاست که فلسفه «کتمان» و محافظه کارى پا به میان مى‏نهد. فلسفه کتمان اختصاص به این مسأله ندارد، عده‏اى نظیر این عقیده را در باب استماع اخبار رادیو و خرید و فروش آن نیز داشتند. پس از انتشار کتاب داستان راستان یکى از علماى خوزستان نامه‏اى به من نوشت.
این مرد عالم ضمن اینکه از این کتاب تجلیل کرده آن را بسیار سودمند تشخیص داده بود و اعتراف کرده بود که همه داستانها را با اصل تطبیق کرده درست یافته است پیشنهاد کرده بود که دو تا از داستانها را بردارم زیرا مورد سوء استفاده واقع مى‏شود:
یکى داستان تقسیم کار که مربوط به جریان تقسیم کردن رسول خدا کارهاى خانه را میان حضرت امیر علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام است. رسول اکرم صلى الله علیه و آله کارهاى بیرون را به على و کارهاى داخلى را به زهرا واگذار مى‏کند و حضرت زهرا در نبودن حضرت امیر بعضى از کارهاى خارجى آن حضرت را به عهده مى‏گیرد.
یکى دیگر داستان «حتى برده فروش» که جمله‏اى دارد رسول خدا در مذمت برده فروشى.
این مرد عالم به من توصیه کرده بود این دو داستان را در عین اینکه اصل و اساس دارد از آن کتاب بردارم زیرا داستان اولى موجب سوء استفاده کسانى مى‏شود که معتقدند زن مى‏تواند از منزل بیرون برود و داستان دوم مورد سوء استفاده مخالفان بردگى مى‏شود.
من منکر این اصل کلى نیستم که احیاناً اگر گفتن حقیقتى سبب انحراف مردم از آن حقیقت بشود نباید گفت، زیرا گفتن براى ارشاد مردم به حقیقت است نه براى اینکه وسیله دور شدن از حقیقت بشود. البته کتمان حقایق حرام است. قرآن کریم مى‏فرماید:
انَّ الَّذینَ یَکْتُمونَ ما انْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنّاهُ لِلنّاسِ فِى الْکِتابِ اولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللّاعِنونَ «1»
کسانى که حقایق فرودآمده از جانب ما را پس از آنکه ما گفته و بیان کرده‏ایم کتمان مى‏کنند خدا و هر لعنت کننده‏اى آنان را لعنت مى‏کند.
لحن آیه فوق العاده شدید است. قرآن کریم در کمتر موضوعى به اندازه این‏ موضوع با چنین لحن شدید و خشمناکى سخن گفته است.
در عین حال من معتقدم مقصود این است که مردم حقایق را به خاطر منافع خود کتمان نکنند ولى اینکه حقیقت را به خاطر خود حقیقت (و البته در شرایط محدود و موقت و معینى براى فرار از سوء استفاده) اظهار نکنیم مشمول این آیه نیست. به عبارت دیگر دروغ گفتن حرام است اما راست گفتن همیشه واجب نیست یعنى احیاناً در مواردى باید سکوت کرد.
من معتقدم این گونه مصلحت اندیشى‏ها اگر بر مبناى مصالح واقعى حقایق باشد نه بر مبناى حفظ منافع افراد و اشخاص و اصناف و طبقات، مانعى ندارد.
اما سخن در این است که مصلحت اندیشى‏هایى از قبیل فتوا ندادن به جواز خرید و فروش رادیو یا به عدم وجوب پوشیدن چهره و دو دست آیا یک مصلحت اندیشى صحیح و عاقلانه است و نتیجه صحیح مى‏دهد یا خیر؟ آیا واقعاً جریان امر این است که طبقه‏اى از زنان چهره و دو دست خود را مى‏پوشند و با گفتن این حقیقت چهره و دستها و سپس تمام بدن را عریان خواهند کرد؟ یا جریان امر برعکس است؛ یعنى بسیارى از مردها و زنها خیال مى‏کنند که از نظر مذهبى اساس کار این است که چهره زن گشوده نباشد و وقتى که چهره گشوده شد کار گذشته است (آب که از سر گذشت چه یک نى و چه صد نى) و از طرف دیگر پوشیدن چهره را غیرعملى و از نظر منطق غیرقابل دفاع مى‏بینند و هیچ فلسفه و استدلالى هم نمى‏توانند براى آن ذکر کنند، از این رو از سر تا پا لخت مى‏شوند.
عقیده بعضى از کارشناسان اجتماعى این است که علت این افراط و بى‏بند و بارى توهّمهاى غلطى است که اجتماع درباره حجاب داشته است. علت این بوده که حقایق گفته نشده است. اگر همان‏طور که اسلام خود گفته است گفته مى‏شد کار به اینجاها که کشیده است کشیده نمى‏شد. اینجا از آن جاهاست که باید گفت: «از پاپ کاتولیک‏تر نباید بود»، «کاسه از آش گرمتر صحیح نیست».
قرآن کریم در سوره حُجُرات مى‏فرماید: «یا ایُّهَا الَّذینَ امَنوا لا تُقَدِّموا بَیْنَ یَدَىِ اللَّهِ وَ رَسولِهِ» «1» یعنى‏اى مؤمنین! از خدا و رسول خدا جلو نیفتید. مقصود از جلو افتادن از خدا و پیغمبر این است که کار دیندارى و مقدس مآبى را به جایى رسانیم که خدا و رسول نگفته‏اند و بخواهیم از پیغمبر هم جلوتر حرکت کنیم.
امیرالمؤمنین على علیه السلام مى‏فرماید:
انَّ اللَّهَ حَدَّدَ حُدوداً فَلا تَعْتَدوها وَ فَرَضَ فَرائِضَ فَلا تَتْرُکوها وَ سَکَتَ عَنْ اشْیاءَ لَمْ یَسْکُتْ عَنْها نِسْیاناً فَلا تَتَکَلَّفوها «1»
خداوند حدود و مرزهایى قرار داده است، از آنها تجاوز نکنید (محرّماتى قرار داده آنها را نقض نکنید)، و واجبات و فرایضى قرار داده آنها را ترک نکنید، و درباره بعضى چیزها سکوت کرده است (نه آنها را حرام کرده و نه واجب)، این سکوت از روى فراموشى نبوده است بلکه خواسته است شما در آن موارد آزاد باشید، پس شما خود را در آن زمینه‏ها به تکلّف و مشقّت نیندازید و از پیش خود براى خود به نام دین و خدا تکلیف درست نکنید.
پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله در حدیثى که در جامع الصغیر نقل کرده است مى‏فرماید:
انَّ اللَّهَ یُحِبُّ انْ یُؤْتى‏ رُخَصُهُ کَما یَکْرَهُ انْ یُؤْتى‏ مَعْصِیَتُهُ..
خداوند همان‏طور که ناخوش مى‏دارد آنچه را نهى کرده است مردم انجام دهند دوست دارد آنچه را اجازه داده است و بلامانع شمرده مردم آن را همان‏طور بلامانع تلقى کنند؛ از پیش خود چیزى را که خداوند ممنوع نکرده است ممنوع نشمارند.
این حدیث بدین عبارت نیز نقل شده است:
انَّ اللَّهَ یُحِبُّ انْ یُؤْخَذَ بِرُخَصِهِ کَما یُحِبُّ انْ یُؤْخَذَ بِعَزائِمِهِ..
خداوند دوست دارد هر چیزى را که مباح قرار داده است و رخصت فرموده مردم آن را مباح شمارند همچنانکه دوست دارد هرچه را نهى کرده است ناروا به شمار آورند.
ممکن است نظر من اشتباه باشد. مکرر گفته‏ام که در این گونه مسائل که مسأله فرعى است هرکس باید فتواى مرجع تقلید خود را بخواهد و عمل کند. ولى از نظر آنچه به نام مصلحت اندیشى عنوان مى‏شود که مى‏گویند مصلحت نیست گفته شود هرچند حقیقت باشد، عقیده من برخلاف این مصلحت اندیشى است. من مصلحت را در گفتن حقیقت مى‏دانم. آنچه مصلحت ایجاب مى‏کند جز این نیست که باید این خیال را از سر زنان امروز خارج کنیم که مى‏گویند حجاب در عصر حاضر غیرعملى است؛ ثابت کنیم که حجاب اسلامى کاملًا منطقى و عملى است.
ثانیاً کوشش کنیم که در فعالیتهاى فرهنگى، اجتماعى، بهداشتى، واحدهاى اختصاصى براى زنان به وجود آوریم و با فعالیتهاى مختلط و واحدهاى مختلط که تقلید احمقانه‏اى از اروپاییان است مبارزه کنیم. تنها در این صورت است که زنان شخصیت واقعى خود را بازخواهند یافت و به نام آزادى و مساوات ابزار و بازیچه و احیاناً وسیله اطفاء شهوت مردان قرار نخواهند گرفت.(ص230تا235)

منبع: کتاب مئله حجاب استاد مطهری

«روابط عمومی هیئت مکتب عترت طه(ص)»

«آذربایجانی‌های مقیم تهران»

نظرات

ارسال نظر

پست الکترونیک شما در بخش نظرات عمومی منتشر نخواهد شد.