حقیقت مناجات و نیایش

حقیقت مناجات و نیایش                    
حقیقت مناجات و نیایش

 «حقیقت مناجات و نیایش»

«وَ أَقْبِلْ عَلَی إِذا ناجَیتُک.»(فرازی از مناجات شعبانیه)
و به من رو کن هنگامی که با تو مناجات می‌کنم.
معنای روی کردن خداوند به بندگان/اقبال
در این فراز، کلمات «أَقْبِلْ عَلَی إِذا ناجَیتُک»، به کار رفته که به معنای این جمله لطافت خاصی داده اند؛ زیرا کلمات ندا و دعا هر دو به معنای خواندن است، امّا نجوا خواندن ظریفی است که فرد سومی آن کلام را نمی‌شنود یا خواندن درونی و زمزمه‌ی باطنی است، یعنی من وقتی با تو دردِ دل و راز و نیاز می‌کنم، تو به من رو کن. اقبال به معنای آن است که طرف مقابل تمام وجودش را روبروی مخاطب قرار دهد،[1] در مقابل آن ادبار است که به معنای برگشتن یا روی کردن به پشت سر یا به سمت راست و چپ است؛[2] یعنی به طور کامل روبروی من باش. حقیقت این معنا هنگامی محقق می‌شود که طرفین باطنا نیز به یکدیگر جذب و انجذاب داشته باشند؛ زیرا ممکن است دو نفر روبروی یکدیگر باشند، ولی دشمن هم باشند، از این رو این تعبیر خیلی لطیف است.
حقیقت مناجات/دعا
حالت مناجات، حالت خاصی است که عبد باید رقّت قلبی پیدا کرده و قلبش در این حال از تعلقات بریده شود؛ از این رو در مقام نجوای با حق تعالی از او می‌خواهد فقط برای خودش باشد. مُحِّب به گونه ای انحصار طلب است و البته در مقام محبت باید این گونه باشد و هنگامی که مُحِّب خواست محبوب تنها برای خودش باشد، محبت او حقیقی است و در جان او می‌نشیند و همواره عمیق‌تر می‌شود، از این رو محبتش را با این گونه الفاظ ابراز می‌کند. مُحِبّ با زبان‌های مختلفی محبت به حق تعالی را ابراز می‌نماید و این بیان خاصّ را باید از حضرات ائمه ـ علیهم السّلام ـ فرا بگیریم؛ زیرا ایشان کمال محبت به حق تعالی را دارند: «وَ التّامِّینَ فِی مَحَبَّةِ اللّه.»[3] در محبت خداوند تام هستند. خداوند نیز از بین مخلوقات خود، کمال محبت را به ایشان دارد: «لا حَبِیبَ إِلاّ هُوَ وَ أَهْلُهُ.»[4]
محبوبی [مُحِّبی] جز پیامبر و خاندانش نیست. و چون عبد در مقام مناجات، به نوعی حالات گوناگون خود را نسبت به مولا و محبوبش ابراز می‌کند و کسی جز این خاندان به تمام معنا این حالات را ندارد؛ از این رو جز ایشان کسی توان ابراز این حالات را به طور کامل ندارد، پس اگر ما نیز بخواهیم به حقیقت این گونه مناجات‌ها پی برده و از آن‌ها لذت حقیقی ببریم باید آن گونه که ایشان آن حالات را ـ در مقام خواندن ـ داشته و به آن رسیده اند، ما نیز به اندازه ظرفیت روحی خود آن حالات را فهمیده و بیابیم.
با بیانات گذشته، تفاوت مناجات با دعا روشن شد؛ زیرا حقیقت دعا جز توجه به کمالات خداوند و جهات فقر خود نیست و خواننده‌ی آن نیز اگر بخواهد حال دعایی داشته باشد و رعایت حالت دعا را بکند باید با ابراز الفاظ دعا، درکی از حق تعالی داشته باشد تا صدور چنین تعبیراتی از او صادق باشد. ولی مناجات، حالت اشتیاقی را از عبد می‌طلبد که با مولایش خلوت کرده و به او اظهار محبت و دلدادگی کند، از این رو انسان همواره نیازمند چنین خلوت کردن هایی با مولایش می‌باشد تا صفای روح یافته و از اشتغال و سرگرم شدن به غیر او فارغ شود و روح، جایگاه اصلی خویش را بیابد. بنابراین، با توجه به این بیانات روشن می‌شود کلمه«أقبل» نیز (با توجه به این که با مناجات آمده) معنای لطیف‌تری نسبت به کلمه‌ی «إسمَع» دارد. «إسمَع» معنایی محدود، امّا «أقبل» معنای خاص‌تری دارد؛ زیرا خداوند با ایجاد موجودات و افاضه‌ی کمالات، اقبال اوّلیه به آن‌ها دارد. لیکن این جمله، تقاضای عنایت و لطف خاصی از جانب حق تعالی به عبد است که در حقیقت اظهار اشتیاق به حق تعالی است که عبد می‌خواهد خداوند با تمام وجود به او توجه کند و اثرش کنار رفتن پرده‌های غفلت از چهره قلب بنده نسبت به وجود و حضور حق تعالی در هستی و شؤون آن است. و او هنگامی به بنده اش اقبال می‌کند و حالت نجوا برای عبد پیدا می‌شود که قلب او به سوی حق تعالی اقبال کند و به گونه ای مشتاق ملاقات و روبرو شدن با او باشد.
این معنا در مقام عمل وقتی برای بنده ظاهر می‌شود که در مراحل گوناگون زندگی و هستی خود، اطاعت الهی را فراموش نکند، از این رو به هر اندازه قلب به حق تعالی اقبال کند، حال مناجات و نجوا بیشتر است و اقبال الهی نیز به او، به همان اندازه خواهد بود. خداوند در حدیث قدسی با بیان تمثیلی می‌فرماید: «و إِذا تَقَرَّبَ إِلَی شِبْرا، تَقَرَّبْتُ إِلَیهٍ ذِراعا، وَ إِذا تَقَرَّبَ إِلَی ذِراعا، تَقَرَّبْتُ إِلَیهِ باعا.»[5] و هر گاه به اندازه یک وجب به من نزدیک شود، به قدر یک ذراع به او نزدیک می‌شوم، و اگر به اندازه یک ذراع نزدیک گردد، به اندازه‌ی طول دو دست به او نزدیک می‌شوم. و پس از رفتن به سوی حق تعالی، عبد آمادگی‌های ویژه ای پیدا می‌کند که حق تعالی به او اقبال ویژه کرده و با او نجوا کند تا آثار ویژه آن در وجودش ظاهر گردد.
در اواسط این مناجات در این باره آمده: کسی که تو به او اقبال کنی، مملوک نیست. هم چنین در اواخرش آمده است: خدایا! مرا از کسانی قرار ده که تو با آن مناجات کرده ای، پس در برابر جلالت، حالت بیهوشی برایشان پیدا شده است، که توضیح آن ان شاء اللّه می‌آید. این معنا نیز مسلم است که وقتی عبد به سوی حق می‌رود، در حقیقت حضرت حق او را به سوی خویش کشانده است؛ زیرا او از خود استقلالی ندارد و حق تعالی همواره می‌خواهد بندگانش در تمامی حالات، تنها به او توجه کنند: «فَأَقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ الْقَیمِ مِن قَبْلِ أَن یأْتِی یوْمٌ لاَّ مَرَدَّ لَهُو مِنَ اللَّهِ»[6] پس به سوی این دین پایدار روی بیاور، پیش از آن که روزی از جانب خدا فرارسد که برگشت ناپذیر باشد. هنگامی که این حالت برای انسان حاصل شود، حالت مناجات به او دست داده است و می‌خواهد از غیر حق فرار کرده و به سوی حق بشتابد، به گونه ای که برای او حالت تنفری از توجه به غیر حق حاصل می‌شود…
منابع:
[1] مفردات راغب، ماده‏ى قبل.
[2] همان، ماده دبر.
[3] مجلسی، بحارالانوار، ج 102، ص 128.
[4] همان، ص 82.
[5] الجواهر السنیّه، ص 162.
[6] روم/ 43.

«روابط عمومی هیئت مکتب عترت طه(ص)»

«آذربایجانی ‌های مقیم تهران»

نظرات

ارسال نظر

پست الکترونیک شما در بخش نظرات عمومی منتشر نخواهد شد.