گزیده اشعار حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام

گزیده اشعار حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام                    
گزیده اشعار حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام

**گزیده اشعار حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام**
جشن میلاد
جشن فرخنده میلادِ علی است     دلِ ما خوش، همه با یادِ علی است
کعبه زایشگرِ آبادِ علی است     حرم حق، دلِ آبادِ علی است
خلق را چشم، به امداد علی است     دلِ ما شاد، به ارشادِ علی است
چشم ما روشن از این مولود است     بر همه عید علی، مسعود است
مرتضی جندقی (فخرایی)
میلاد فخر عالم
میلاد فخر عالم و سردار اتقیاست     روز ظهور راستی و مردی و سخاست
عیدی است بس گرامی و روزی است بس بزرگ     دولت نصیب گیتی و گیتی به کام ماست
روزی چنان بُوَد که بدان تا بروز حشر     گر روزگار بالد و نازش کند رواست
عماد خراسانی (عماد الدین برقعی)
جمال بوتراب
در حریم کعبه نور آفتاب افتاده است     یا فروغی از جمالِ بو تراب افتاده است؟
می‌زند دریای رحمت مرحبا گویا در آن     گوهری با یازده درّ خوشاب افتاده است
سیزده روز از رجب بگذشت و ماهی چارده     در حرم از چهره پاکش حجاب افتاده است
دکتر قاسم رس
درخشش اختر
امشب گشود رحمت حق، بر جهان دری     بر آسمان فضل، درخشید اختری
نورِ خدای، تیرگی از خاکیان زدود     بر گمرهان رسید، هم از غیب رهبری
دریای آفرینش، موجی شگرف زد     زاد این محیط ژرف، درخشنده گوهری
محمدعلی ناصح
نور خدایی
بر بیت خدا، نور و صفای دگر آمد     این کیست که در خانه حق، بی خبر آمد
این نور خدایی است، که نازل به حرم شد     یا لطف نهان بود و کنون جلوه گر آمد
مِهر است مگر می‌دمد از رخنه دیوار؟     ماه است مگر کز افق کعبه برآمد؟
سِر اللّه اعظم، سبب سجده بر آدم     در قبله گه آخر، ز پس پرده درآمد
حسان
علی بود
تا صورت پیوند جهان بود، علی بود     تا نقشِ زمین بود و زمان بود، علی بود
آن قلعه گشایی که درِ قلعه خیبر     بر کند به یک حمله و بگشود، علی بود
آن گُردِ سرافراز، که اندر ره اسلام     تا کار نشد راست نیاسود، علی بود
آن شیر دلاور، که برای طمع نفس     بر خوان جهان، پنجه نیالود، علی بود
مولوی
نشد وصف جمال او تمام

پس بود در مدح و توصیفش همین یک افتخار     لا فَتی الاّ عَلی، لا سیف الاّ ذوالفقار
من چه گویم مدح او، جایی که قرآن مادح است     کی همانندش ببیند چشم پیر روزگار؟
روزها شب شد، نشد وصفِ جمال او تمام     در شمارِ فصل او فرسوده شد لیل و نهار
حبیب چایچیان (حسان)
همای رحمت
علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا را     که به ما سوا فکندی، همه سایه هما را
دل اگر خداشناسی، همه در رُخ علی بین     به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم، اثر از فنا نماند     چو علی گرفته باشد، سرچشمه بقا را
مگر ای سحاب رحمت، تو بباری، اَر نه دوزخ     به شرارِ قهر سوزد، همه جانِ ما سوا را
برو ای گدای مسکین، در خانه علی زن     که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من     چو اسیر توست اکنون، به اسیر کن مدارا
محمدحسین شهریار
علی بود
آن شاه که بر دوش نبی زد بـه حرم گـام
آن شـاه که او کعبـه تـهی کـرد ز اصنـام
آن شاه که هر دم ز خدا می‌شدش الهام
آن شــاه سـرافـراز کــه انــدر ره اسـلام
تا کـار نشد راست نیـاسـود، علـی بـود
مولوی
در بحر شرف، گوهر یکدانه علی ست     بر مسند دین، امیر و فرزانه علی ست
در مکه ظهور کرد تا بر همه کس     معلوم شود که صاحبِ خانه علی ست
نیر تبریزی
نبرد حضرت علی(ع) با عمروبن عبدود
از علی آموز اخلاص عمل     شیر حق را دان مُنزّه از دَغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت     زود شمشیری برآورد و شتافت
او خدو انداخت بر روی علی     افتخار هر نبیّ و هر ولیّ
او خدو انداخت بر رویی که ماه     سجده آرد پیش او در سجده گاه
در زمان شمشیر انداخت آن علی     کرد او اندر غزایش کاهلی
گشت حیران آن مبارز زین عمل     از نمودن عفو و رحم بی محل
گفت بر من تیغ تیز افراشتی     از چه افکندی مرا بگذاشتی
مولوی
پاسخ حضرت علی(ع) به عمروبن عبدود
گفت من تیغ از پی حق می‌زنم     بنده حقم نه مأمور تنم
شیر حقم نیستم شیر هوا     فعل من بر دین من باشد گوا
من چو تیغم و آن زننده‌ی آفتاب     مارَمیتَ اذ رَمیتَ در حراب
رخت خود را من ز ره برداشتم     غیر حق را من عدم انگاشتم
مولوی
«روابط عمومی هیئت مکتب عترت طه(ص)»
«آذربایجانی‌های مقیم تهران»

نظرات

ارسال نظر

پست الکترونیک شما در بخش نظرات عمومی منتشر نخواهد شد.