اشعار مدح امام رضا علیه السلام

اشعار مدح امام رضا علیه السلام                    
ای رضا را سجده بر خاک درتبضعه‌ی احمد چو زهرا مادرتزاده‌ی موسی که موسای کلیمبا عصا گردیده در طورت مقیم

 اشعار مدح امام رضا علیه السلام
ای رضا را سجده بر خاک درت
بضعه‌ی احمد چو زهرا مادرت
زاده‌ی موسی که موسای کلیم
با عصا گردیده در طورت مقیم
آسمانِ خفته در دامان طوس
ماه بزم اختران شمس الشّموس
ما حقیر و تو عطوف اهل بیت
ما فقیر و تو رؤف اهل بیت
آفتاب حی سرمد کیست؟ تو
عالم آل محمّد کیست؟ تو
حکمرانی بر قضایت یا رضا
صبر، تسلیم رضایت یا رضا
آستان قدس تو دارالسّلام
مُحرم کویت بود بیت الحرام
ضامن آهوی صحرا از کرم
آهوی صحرات آهوی حرم
مهر تو در سینه‌های پاک تو
طور ایمن از قدومت خاک ما
آب سقّا خانه‌ی تو سلسبیل
سائل مهمان سرایت جبرئیل
آفتابت خوشتر از ظلِّ بهشت
بردن نام بهشت اینجاست زشت
دیدن روی تو دیدار خداست
زائرت در طوس زوّار خداست
چار صحنت چار رکن عالم است
هشت جنّت بهر زوّارت کم است
خادمت بر شهریاران شهریار
زائرت را بازدید آبی سه بار
خضر کوثر خورده از پیمانه ات
تشنه کام جام سقّا خانه ات
مهر تو ما را کمال بندگی است
خاک تو خوشتر زآب زندگی است
طوف قبرت کار روح انبیا
ای تولاّی تو نوح انبیا
رحمتت چون رحمت حقّ متّصل
در زیارتگاه تو دل روی دل
سایه‌ی گلدسته هایت بر سپهر
دورشان گردیده دائم ماه و مهر
این کبوترها که در کوی تواند
هو کشان گرم هیاهوی تواند
من ندانم کیستم یا چیستم
هر که هستم با ولایت زیستم
گر چه لایق نیستم در این حرم
خاک آهوی حریمت بشمردم
من نمی‌گویم که آهوی توام
بلکه می‌گویم سگ کوی توام
خسروان چون سیر راهی می‌کنند
بر سگ خود هم نگاهی می‌کنند
من که یک عمر ثناگوی شما
پارس کردم بر سر کوی شما
بر سرم دست عنایت می‌نهی
کی به اخراجم رضایت می‌دهی
دوست دارم در کنار تربتت
اشگ افشانم به یاد غربتت
آسمان خون ریخت در جام دلت
میزبانت گشت آخر قاتلت
زهر یک لحظه تو را بی تاب کرد
نیم روزی پیکرت را آب کرد
قاتل از انگور و از آب انار
ریخت با تهدید بر قلبت شرار
با که گویم در عزایت یا رضا
شد جواد کوچکت صاحب عزا
تا قیامت ناله‌ی پیوسته ات
می‌رسد از حنجره‌ی در بسته ات
ای خراسان! میهمانت را ببین
ظلم و جور میزبانت را ببین
شیوه‌ی مهمام نوازی این نبود
از غریبان دلنوازی این نبود
میهمانت ناله‌ها پیوسته زد
دست و پا در حجره‌ی در بسته زد
چشم بگشوده که یک بار دگر
همچو جان گیرد جوادش را به بر
ای اجل دستی نچهدار آه آه
لحظه ای دیگر جواد آید زراه
ای زنان شهر هم یاری کنید
جای معصومهع عزاداری کنید
این تن ریحانه‌ی پیغمبر است
این رضا این نور چشم حیدر است
مرهمی بر زخم پیغمبر زنید
پای تابوت رضا بر سر زنید
فاطمه! ای دختر خیر البشر
گریه کن در پای تابوت پسر
سوخت از زهر جفا پا تا سرش
بود بر لب ذکر مادر مادرش
تا به لب جان داشت آن نور دو عین
اشگ چشمش بود جاری بر حسین
تا بود روشن چراغماتمش
اشگ «میثم» باد جاری در غمش
شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار
 
«روابط عمومی هیئت مکتب عترت طه(ص)»
«آذربایجانی‌های مقیم تهران»

نظرات

ارسال نظر

پست الکترونیک شما در بخش نظرات عمومی منتشر نخواهد شد.